جدّى از آن سخن مىگويد كه گوئى همگى حقايقى مسلّم و غير قابل انكارند !
اكنون داستانهاى سيف را چه بناميم ؟
اينجاست كه وقتى ما داستانهاى سيف را - با توجه به آنچه گذشت - از نظر مىگذرانيم مىبينيم به جز اينكه نام افسانه را بر آنها بگذاريم ، هيچ نام ديگرى مناسب با آن نخواهد بود ؛ زيرا سيف آنها را نگفته تا ( مثلى ) بوده موضوعى را روشن نمايد ، و يا دليل و راهنما باشد ؛ نه آنها را براى سرگرمىهاى شبانه ساخته ، و نه از جن و پرى سخن مىگويد ، اگرچه گه گاه براى تأييد سخنانش پاى ( اجنَّه و پريان ) را نيز به ميان كشيده از زبان ايشان سخنان جالب آورده است !
بلكه داستانهاى او اينها و بدتر از اينهاست ، زيرا آنها را مطالبى تشكيل مىدهند كه فرسنگها از حقيقت و راستى بدورند ، و شخص سيف آنها را با بيانى شيرين و تجسّم صحنههائى هيجانانگيز و شگفتىآفرين سرهم كرده و به عنوان حقايقِ مسلّمِ تجسّم صحنههائى هيجانانگيز و شگفتى آفرين سرهم كرده و به عنوان حقايق مسلّم تاريخى اسلام به خورد ديگران داده است ! !
و مىبينيم كه فرهنگنويسان ما نيز چنين داستانهائى را با چنان ويژهگيهائى ( اساطير ) و افسانه ناميدهاند ؛ به ويژه آنگاه كه ما به لغت عرب كه سرشار است از الفاظ و مصطلحاتى گويا مخصوصا در آنچه كه به تخصّص ما در علوم و معارف اسلام مربوط مىشود اعتماد داشته باشيم نه به غير آن .
آرى اگر ما در مقام مطالعه و تحقيق پيرامون تخصّص ديگران باشيم ، ناگزير خواهيم بود مصطلحات آنان را تا آنجا كه ممكن است به الفاظ خودمان در زبان عرب ، كه كاملا همان مفهوم را بدهند برگردانيم ، و اين وقتى است كه مثلا ما قصد مطالعهء داستانهاى خدايان بابل و يونان را داشته باشيم !
با همهء اين احوال چنانچه ما همگام با ناقد فاضل ، بر الفاظ و مصطلحات ديگران در علوم و معارفى كه به ما و امت اسلامى ما مربوط مىشود اعتماد كنيم ، در آنهنگام نيز در خواهيم يافت كه كلمهء ( اسطوره / افسانه ) شايستهترين نامى است كه مىتوان بر غالب داستانهاى سيف بن عمر نهاد .
مگر نه اينكه مىگوئيد : ديگران نام افسانه را بر رويدادهاى بزرگ و شگفتانگيزى نهادهاند كه در شكلگيرى آنها خدايان و پريان ، و بالاخره موجودات