عنوان در تاريخش نقل كرده است .
پس از طبرى ، شاگردان كتبش چون ابن اثير ، و ابن كثير ، و ابن خلدون هر كدام به نوبهء خويش اين افسانه را از او گرفته و در تايخهايشان نقل نمودهاند . و از همينجاست كه چنين موضوعى بر ديگر خبرهاى ارتداد ؛ و كشتارى خونين و بىرحمانهاى بر ديگر جنگهاى تحت همين نام اضافه شده و مدركى گويا به دست دشمنان اسلام داده تا بدان وسيله ادعا كنند كه اسلام به ضرب شمشير و اعمال زور و فشار مستقر شده ست نه چيز ديگر !
جالب اينكه علامهء دانشمندِ صحابىشناسى چون ابن حجر از اين روايت سيف حداكثر استفاده را برده از آن ، دو صحابى را به نامهاى « ذويناق » و « شهر » كشف و براى هر كدام جداگانه در كتاب معتبر « اصابه » خود شرح حال نوشته و در آخر آنها حرف ( ز ) نهاده تا همگان بدانند كه اينان را تنها شخص ابن حجر كشف كرده است نه كسى ديگر !
ابن دانشمند « ذويناق » را در دستهء اول اصحاب نشانده ، اما شرح حالش را به داستان و شرح حال « شهر » احاله كرده است .
شرح حال و داستان « شهر » را در قسمت سوم كتاب خود آورده ، و خبرش را از « تاريخ طبرى » نقل كرده كه ديديم طبرى خود آن داستان را از سيف بن عمر گرفته و نام او را هم « شهر ذويناف » آورده است نه « ذويناق » ! !
* * *
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٨