ديگر رزمندگان براى جنگ با روميان به جبههء شام فرستاد .
حقايق تاريخى و افسانهء سيف
حقيقت داستان اين بوده كه قيس به كشتن دادويه ، و فكر بيرون كردن ايرانيان از سرزمين صنعاء يمن متهم شده بود . از اين روى ابوبكر به عامل و كارگزار خود به هنگام ورودش به صنعاء دستور داد تا قيس را بازداشت و به خدمت او اعزام دارد . قيس هم پس از ورود به مدينه براى خليفه سوگند ياد كرده كه در كشتن داذويه دستى نداشته و خليفه نيز از كشتنش دست برداشته و به جنگ شاميانش اعزام داشته است . تمامى خبر قيس همين بوده است و بس !
اما ، سيف از انديشهء خلّاقش كمك مىگيرد و بر اين داستان كوتاه شاخها و برگها مىبندد ، و آن افسانهء بالا بلند را مىسازد ، و آن را به همراه ديگر افسانههاى ارتدادش به عنوان ( دومين ارتداد يمانيان ) با آب و تابى هرچه تمامتر در كتابش مىآورد !
او در افسانهاش نخست قيس را بر اثر فرمان ابوبكر داير به حكومت ( فيروز ) در يمن ، بر فيروز و جشيش ، و داذويه مىشوراند ، آنگاه داذويه را با يك صحنهسازى به دست او به كشتن مىدهد ، و سپس سپاه از هم گسيختهء اسود عنسى را به گردش جمع كرده بر صنعاء پيروزش مىكند و تمامى نواحى آنجا را به تصرف او درمىآورد ، پس از آن خانوادههاى ايرانيان را به وسيلهء او به دو گروه تقسيم كرده دستهاى را از راه دريا و گروهى را از راه خشكى به زادگاهشان ايران باز مىگرداند ؛ كه دست آخر قبايل عرب به يارى فيروز برمىخيزند و فيروز با پشت گرمى سپاه آمادهء خليفه ابوبكر وسيلهء ( مهاجر بن ابى اميه ) شيرازهء حكومت قيس را از هم مىگسلد و خودش را نيز گرفتار مىسازد و دست بسته به خدمت ابوبكر مىفرستد .
اين افسانهء سيف بيش از ده صفحه از تاريخ كبير امام المورخين طبرى را به خود اختصاص داده است ! سيف در اين افسانه شش سند ارائه مىدهد و هر يك را مؤيد و ناظر بر ديگرى مىآورد كه البته راويان ساختگى و خيالى او نيز كنار ديگر راويان واقعى و حقيقى به چشم مىخورند .
سيف اين افسانه را ( دومين ارتداد يمانيان ) ناميده و طبرى هم آن را تحت همين