خود گرفتى ؟
ابوبكر تصميم گرفت كه اگر شركت قيس در كشتن داذويه محرز و مسلّم شود ، او را به قصاص بگيرد و اعدام نمايد .
اما قيس با تمام قوا اين اتهام را در چنين قتل فجيعى منكر شد ، و سرانجام نبودن دليل و مدركى كافى باعث گرديد كه ابوبكر از خون قيس درگذرد ، در نتيجه او هم سالم و سرافراز به خانوادهاش بازگشت . [ پايان طبرى ] .
بررسى اسناد افسانهء سيف
سيف در روايت خود ، اسامى زير را به عنوان سند معرفى كرده است :
1 - مستنير بن يزيد .
2 - عروة بن غزيه دثينى . كه اين دو ، هر كدام نامشان دوبار در سند برده شده است .
3 - سهل بن يوسف . كه در خبر يك بار نامش آمده است . و ما پيش از اين بارها گفتهايم كه اين سه راوى سيف از راويانِ ساختگىِ او بوده وجود خارجى نداشتهاند !
اما حقيقت ماجرا
داستان قيس ، و اتهام او را در كشتن داذويه ، در كتاب « فتوح البلدان » بلاذرى كه سخن از سيف بن عمر نگرفته است چنين مىخوانيم :
قيس بن كشتن داذويه متهم گرديد . اين سخن ، و اينكه او در نظر داشته تا ايرانيان را از صنعاء بيرون كند به گوش خليفه ابوبكر رسيد ، از اين روى سخت به خشم آمده به مهاجر بن ابى اميه كه عامل و كارگزار او در صنعاء بود نوشت كه فورا قيس را دستگير كرده به مدينه اعزام دارد .
پس از اينكه قيس در مدينه به خدمت خليفه رسيد ، ابوبكر او را در كنار منبر رسول خدا ( ص ) پنچاه بار سوگند داد بر اينكه ( او داذويه را نكشته است ) .
قيس طبق دستور خليفه سوگند خورد ، ابوبكر نيز دست از او برداشت و وى را با