ابن حجر ] .
ابن حجر در صفحاتى بعد از همين جلد كتاب خود ، در شرح حال صحابئى ديگر به نام « معاويهء عقيلى » همان مطالب بالا را آورده مىنويسد :
مُعاوِيهء عَقيلى
او از جمله كسانى است كه زمان رسول خدا ( ص ) را درك كرده است . سيف بن عمر در كتاب « فتوح » خود از او نام برده مىگويد او خانوادهء فيروز ديلمى و ديگر ايرانيان را از اسارت قيس نجات داده است . شرح ماجرا از اين قرار است :
در آن هنگام كه « قَيس بنِ مَكشُوح » بر صنعاء يمن دست يافت ، زنان و كودكان ايرانيان را بگرفت و از يمن بيرون كرد . فيروز براى نجات آنان از ( بنى عقيل ) يارى خواست و در نتيجه عقيليان به رهبرى مردى به نام ( معاويه ) به يارى او برخاستند و سر راه را بر سواران قيس گرفتند و پس از جنگى ، آنان را مجبور به فرار نموده زنان و فرزندان ايرانيان را از اسارت ايشان خارج ساختند . فيروز نيز طى ابياتى از زحمات معاويه و عقيليان قدردانى كرده ست . [ پايان سخن ابن حجر ] .
ابن حجر با كشف دو صحابى به نامهاى « معاويهء ثقفى » ، و « معاويهء عقيلى » از تنها روايت سيف دچار اشتباه شده است . او يك بار اين تنها معاويه را « ثقفى » انسته و شرح حالش را در دستهء اول اصحاب آورده ، و بار ديگر هم او را « عقيلى » خوانده و در قسمت سوم از اصحابش قرار داده است ! !
اشتباه فاحش ديگر او اينكه مىگويد :
نسب اين صحابى « عقيلى » است ، و گويا از ( بنى عقيل ثقيف ) باشد !
اين توهم ابن حجر از آنجا ناشى شده كه سيف بن عمر گفته است : فيروز پيكى را به جانب « بنى عقيل بن رَبيعة بن عامِرِ بنِ صَعصَعَه » فرستاد و از ايشان يارى خواست . عقيليان به سرپرستى مردى از حُلَفاء به نام « معاويه » به ياريش برخاستند . . . [ تا آخر ] .