در صورتى كه عقيليان از اولاد « عَقيل بن رَبيعة بنِ عامِر » ، از اولاد « مُعاوِية بن بَكر بن هَوازَن » مىباشند ، كه « عقيلى » نايمده مىشدند و در برحين سكنى داشتهاند امّا ( ثقيف ) از فرزندان « مُنَبَّة بن بَكرِ بن هَوازَن » و منزلگاهشان در ( طائف ) بوده است .
با اين حساب ، معاويهء عقيلىِ سيف ، نمىتواند ( ثقفى ) باشد تا براساس برداشت ابن حجر و همفكران او ، بتوان اين معاويه را از جملهء اصحاب به شمار آورد !
و نيز اين معاويهء ثقفى را نبايد با ( معاويهء ثقفى بصرى ) اشتباه كرد . زيرا معاويهء بصرى فرزند « عبدالكريم بن عبد الرحمن » آزاد كردهء ثقيف ، و ازاد كردهء ( ابوبكره ) معروف به « ضالّ » مىباشد كه در سال 180 هجرى در گذشته است .
امّا اينكه ابن حجر مىگويد : كسانى از ( قريش و ثقيف ) كه در جنگهاى روزگار ابوبكر شركت داشتهاند ، از جملهء اصحاب به شمار مىآيند ، به خواست خدا در آيندهاى نزديك به بحث پيرامون آن خواهيم نشست .
اين را هم بگوئيم كه اين دانشمند با توجه به همين روايت سيف ، ( سعيد عافر ) را از جملهء اصحاب رسول خدا شمرده و دربارهء او گفته است :
سَعيد بن عافِر .
او يكى از آن پنج نفرى است كه ابوبكر به ايشان نامه نوشته آنان را به يارى « فيروز ديلمى » فرمان داده است . . . [ تا آخر سخن ابن حجر ] .
ما اين سعيد بن عافر را از جمله كسانى به حساب آوردهايم كه سيف بن عمر مقام « صحابى » بودن را برايش ساخته و به وى نسبت داده است ؛ كه به خواست خدا در قسمتهاى بعدى اين كتاب به بحث پيرامون آن ، و شرح حال همين سعيد ، و ديگر اشخاصى همانند او خواهيم نشست .
دستاورد سيف از افسانهء ( شهر ، و معاويه )
سيف با ساختن افسانهء قيام ( قيس ) بر صنعاء يمن عليه فرماندار منصوب از جانب ابوبكر ، دو صحابى براى رسول خدا ( ص ) آفريده است به نامهاى :
1 - شهر ذويناف ، يا ( ذويناق ) .