نگفتهاند كه خالد در نقل اين روايت تنهاست . از قبيل :
1 - « ابَنُوسى » ( ت 505 ه - ) در كتاب « فوائد » « 1 » .
و در كتاب بعضى از آنها ، نام برخى از روات از قلم افتاده ، مانند :
1 - « طَبَرانى » ( ت 360 ه - ) در كتاب « المعجم الكبير ، عن الصحابة الكرام » .
بعضى هم روايت مزبور را به صورت ارسالِ مرسل يعنى بدون ذكر نام راويان و واسطههاى آن ، آوردهاند . مانند :
1 - « ابنِ شاهين » ( ت 385 ه - ) .
2 - « ابُونَعيم » ( ت 430 ه - ) در كتاب « معرفة الصحابه » .
عدهاى نيز سخن دانشمندان پيش از خود را كه نامشان گذشت نقل نمودهاند . چون :
1 - « ضياء مقدسى » ( ت 643 ه - ) در كتاب « المختاره » كه سخن طبرانى را پذيرفته و تحت تأثير آن قرار گرفته است .
2 - « ابن اثير » ( ت 630 ه - ) كه فشردهء نوشتههاى « ابن منده » ، و « ابونعيم » ، و « ابن عبدالبر » را در كتاب « اسد الغابهء » خود آورده است .
3 - « ذَهَبى » ( ت 748 ه - ) كه نوشتهء « اسد الغابه » را به طور اختصار ، در كتاب « تجريد » خود نقل كرده است .
4 - « ابنِ كَثير » ( ت 774 ه - ) كه مطلب از معجم طبرانى گرفته است .
اما بعضى از دانشمندان نيز در صحت اين روايت ، و سند آن شك و ترديد نمودهاند از قبيل :
1 - « عقيلى » ( ت 322 ه - ) در كتاب در كتاب « الضعفاء » .
2 - « ابن عبدالبر » ( ت 463 ه - ) كه در كتاب « استيعاب » خود به دروغ بودن آن روايت ، و نادرست بودن سلسله روات آن يعنى ( سهل بن يوسف بن سهل بن مالك ) ، و ترديد در بودن چنان راويانى تأكيد نموده است .
اما او چنين پنداشته كه همهء اين آفتها از جانب « خالد بن عمرو » صورت گرفته ، و
هامش
( 1 ) . به شرح حال « سهل بن مالك » پدر بزرگ در كتاب « استيعاب » رجوع شود .