يوسف از طريق سيف در تاريخ كبيرش آورده است كه چهارتاى آنها از پدر سهل يعنى ( يوسف ) روايت شده ، كه در يكى از آنها نسب سهل چنين آمده است « سَهلِ بنِ يُوسُف سَلَمى » .
ديگر نويسندگان و دانشمندانى كه به شرح حال اصحاب پرداختهاند ، در شرح حالى كه براى « عبيد بن صخر » و « معاذ بن جبل » نگاشتهاند ، شش روايت از سهل بن يوسف بن سهل ، از عبيد بن صخر ، و به نقل از سيف بن عمر در كتابهاى خود آوردهاند .
در يكى از روايتهاى اخير ، سهل بن يوسف چنين معرفى شده است « سهل بن يوسف بن سهل انصارى » .
نتيجهء اين بحث و بررسى
از مجموع آنچه گذشت ، چنين به دست مىآيد كه سيف خانوادهء سهل را در مخيلهء خود به اين صورت آفريده است « ابُوهَمّام ، سَهلِ بنِ يُوسُف سَلَمى بن مالِك انصارِى سلمى » . و سهل پدر بزرگ را برادر كعب بن مالك انصارى شاعر رسول خدا ( ص ) خلق كرده است . و همين مورد بوده كه ابن حجر مؤلف كتاب « اصابه » ، سهل را به نسب خانوادهء كعب پيوند داده و گفته است « سهل بن مالك بن ابى كعب بن قين » ابن حجر در جايى چنين انتسابى را در كتاب خود آورده ، كه سيف بن عمر خالق سهل ، چنين ادعائى را نكرده است ، و مخلوق خود را به ( قين ) پيوند نداده است « 1 » ! !
دزدى ادبى خالد بن عمرو ، از سيف بن عمر ! !
سيف روايتى را كه گذشت در كتاب فتوحش كه در ربع اول قرن دوم هجرى به تأليف آن همت گماشته با آب و تابى هر چه تمامتر آورده ، و ميزان تعصب ، و مداحى خود را نسبت به خاندان مضر ، به ويژه خداوندان قدرت روز با ثبت چنان روايتى و امثال آن نشان داده است .
ديرى نمىگذرد كه « خالِدِ بن عَمروا مَوىّ كُوفى » كه در قرن سوم هجرى بدرود
هامش
( 1 ) . تا آنجا كه از احاديث سيف مستفاد مىشود .