چون عمار ياسر بر جاى خود بنشست ، « قيس بن سعد بن عباده » از جاى خود برخاست ، حمد و سپاس خدا را به جاى آورد و گفت :
اى اميرالمؤمنين ! كار خويشتن بساز و با ما سوى دشمن مشتركمان بيرون شو و درنگ روا مدار ، كه به خدا سوگند جنگيدن با ايشان را از جهاد در راه خدا با تركان و روميان بيشتر مايلم ، چه ، اينان به دين و آئين الهى جرأت و جسارت را از حد گذرانيدهاند ، و دوستان خدا و ياران محمد ( ص ) را از مهاجرين و انصار و تابعين نيكو سيرِ ايشان را خوار و بىمقدار نمودهاند .
اينان چون بر كسى خشم بگيرند او را به زندان اندازند ، يا با تازيانهاش بزنند و تحريمش كنند و يا از شهر و ديارش آواره نمايند . مال و دارائى ما را بر خود حلال و روا شمارند ، و خود ما را دست كم گيرند و بردگان خويش به حساب آورند . . .
پس از آن « نصر » مىنويسد :
وقتى كه « قيس » بر جاى خود بنشست ، بزرگان انصار از جمله ( خزيمة بن ثابت و ابوايوب انصارى ) و ديگران قيس را مورد سرزنش قرار داده گفتند :
تو چرا حرمت ريش سفيدان انصار را رعايت نكردى و پيش از ايشان سخن گفتى ؟ قيس جواب داد :
- من به برترى و بزرگى مقام و منزلت شما معترفم ، اما منهم همان خشم و نفرتى را كه شما به هنگام يادآورى خاطرات ( احزاب ) در سينههاتان موج مىزند ، در سينهء خود احساس كردم و تاب و توان از دست دادم .
در اين موقع بزرگان انصار به يكديگر گفتند كه يك نفر برخيزد و از جانب گروه انصار در پاسخ اميرالمؤمنين سخنى بگويد . پس « سهل بن حنيف » را برگزيدند و به او گفتند : اى سهل ! برخيز و از جانب ما سخن بگو . سهل برخاست و حمد و سپاس خدا را بجاى آورد و گفت :
اى اميرالمؤمنين ! تو با هر كس كه مدارا كنى ، ما هم مدارار مىكنيم ، و با هر كس كه بجنگى ما هم مىجنگيم . آنچه تو بينديشى ، انديشهء ماست ، و ما چون دست راست تو در اختيار تو هستيم .
ولى پيشنهاد مىكنيم كه اين موضوع را با سران و مردم كوفه كه اهل اين ديارند در ميان بگذارى ، و آنان را فرمان دهى تا به سوى دشمن حركت
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٢٥