برخاست و حمد و سپاس الهى به جاى آورد و سپس گفت :
شما مردمى خردمند ، بردبار و متين ، و راستگوى و درست كرداريد . اكنون كه ما بر آن سريم كه به سوى دشمن مشتركمان بتازيم ، رأى و نظر خودتان را با ما در ميان بگذاريد .
پس از پايان سخنان امام « هاشم بن عتبه » نوادهء ابو وقاص از جاى برخاست و سپاس خداى را به نيكوترين صورتى به جاى آورد و آنگاه گفت :
اما بعد ، اى اميرالمؤمنين ! من اين مردم را كاملًا مىشناسم . اينان از دشمنان سرسخت تو و اطرافيانت مىباشند ، و سردستهء هواداران مال و مكنت دنيا . آنها در جنگيدن با تو از هيچ كوششى فروگذار نخواهند كرد ، دنياپرستانى كه به هيچ روى از آنچه به دست آوردهاند چشم نمىپوشند و چيزى جز آن هم در دست ندارند ، مگر اينكه نادانان را به عنوان خونخواهى عثمان بن عفان بدان بفريبند . اينان دروغ مىگويند و در مقام انتقام خون او نيستند ، بلكه بدان وسيله در پى به دست آوردن قدرت و مال دنيا مىباشند .
به همراه ما بر آنان بتاز ، اگر حق را پذيرا شدند ، در آن صورت از گمراهى رستهاند ، و اگر به جز جدائى و دودستگى راهى ديگر در پيش نگرفتند كه گمان مىرود همين راه را در پيش خواهند گرفت و من به خدا قسم فكر نمىكنم كه آنها دست بيعت در دست تو بگذارند ، زيرا بر آنها كسى حكومت مىكند كه فرمانش در هر موردى مُطاع است و سرپيچى از اوامرش محال !
پس از هاشم بن عتبه ، « عمار ياسر » از جاى برخاست و از خداى به شايستگى ياد كرد و سپاس او به جاى آورد آنگاه گفت :
اى اميرالمؤمنين ! اگر مىتوانى كه حتى يك روز هم درنگ نكنى اين كار را انجام ده . و پيش از آنكه آتش فتنهء اين تبهكاران بالا گيرد ، و در بستن راهها و گذرگاهها ، و ايجاد تفرقه و اختلاف در ميان صفوف ما همداستان شوند ، با ما براىشان بتاز و آنان را به راه حق هدايت و تشويق بفرماى كه اگر پذيرفتند مردمى سعادتمند گرديدهاند ، و اگر به جز جنگيدن با ما راهى ديگر نجستند ، در آن صورت به خداى سوگند كه ريختن خونشان ، و كوشش در پيكار با ايشان موجب خشنودى و تقرب به خداست ، و لطفى كه از جانب حضرتش شامل حال ما گرديده .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٢٤