در اين مورد به كتاب « فتوح البلدان » بلاذرى مراجعه مىنمائيم ، او مىنويسد :
جرير بجلى همان كسى است كه با « بصبهرى » به نمايندگى اهالى بانقيابر اساس دريافت هزار درهم و طيلسانى ، « 1 » پيمان عدم تعرض و صلح بسته است .
يا اينكه مىگويد :
خالد با آنها بر اين قرار پيمان بست ، و جرير بجلى پس از جنگ « نخيله » به آنجا رفت و مبلغ تعهدات آنها را از ايشان دريافت ، و رسيد به آنها داده است .
بلاذرى همچنين مىنويسد :
خالد بن وليد پس از بازگشت از ( بانقيا ) به ( فلاليج ) رفت ، زيرا گروهى از ايرانيان در آنجا جمع و در سر خيالاتى داشتند ، پس از ورود خالد به فلاليج ، ايرانيان به سرعت پراكنده شدند و نقشهء آنها ، نقش بر آب شد .
بلاذرى در جاى ديگر مىنويسد :
جرير بن عبدالله بجلى در زمان خلافت عمر ، با اهالى ( انبار ) دربارهء محدودهء سرزمين ايشان براساس دريافت چهارصد هزار درهم ، و يك هزار ثوب عباى ( قطوانيه ) « 2 » در هر سال پيمان بسته است .
از نوشتههاى دانشمندى چون بلاذرى چنين معلوم مىشود كه سيف بن عمر كارهاى صحابئى چون جرير بن عبدالله را در صلح بانقيا ، و دريافت مقررات جزيه ، و دادن رسيد به ايشان ، به صحابى خود آفريدهاش « جرير بن عبدالله حميرى » نسبت داده است .
گذشته از اينها ، سيف تنها كسى است كه افسانهء جنگ ( مصيخ بنى البرشاء ) را با چنان آب و تابى ساخته و در كتاب ( فتوح ) خود آورده است كه طبرى ، و پيروان طبرى همان را از سيف گرفته و در كتابهاى خود آوردهاند و ما نفصيل آن را شرح
هامش
( 1 ) . بالاپوشى سبز رنگ و گشاد ، كه ويژهء بزرگان و داوران و دانشمندان ايرانى بوده است .
( 2 ) . قطوانيه ، منسوب به قطوان ، و محلى از همان ناحيه بود كه به نظر مىرسد پس از بناى كوفه ايجاد شده باشد . در معجم البلدان آن را از توابع كوفه شمرده است .