به دست جرير بن عبدالله « 1 » كشته شد ، در صورتى كه او در آن شب چنين مىخواند :
به هنگامى كه هجوم و حملهء و ناگهانى آغاز گرديد ، گفتم اى خداى محمد . تو پاك و منزهى .
خداى من كه جز او خدائى نيست ، و خالق همهء سرزمينها ، و انسانهاست ، از هر عيب و نقصى منزله و مبرا است . « 2 » همچنين طبرى از قول سيف در خبر جسر - جسر ابوعبيد - ضمن حوادث سال سيزدهم از هجرت مىنويسد :
بين جنگ يرموك ، و داستان جسر ، چهل شبانه روز فاصلهء زمانى وجود داشت ، و آن كس كه خبر فتح يرموك را به خليفه - عمر - رسانيد ، و جرير بن عبدالله حميرى بوده است .
از اينجا ، و با توجه به آنچه خواهد آمد ، فهميده مىشود كه سيف جرير صحابى خود را چنان آفريده است كه او را خالد بن وليد پس از فتح حيره به همراهى خود به شام برده است .
جرير هماورد هرمزان
طبرى ضمن حوادث سال هفدهم از هجرت از قول سيف بن عمر در موضوع فتح ( رامهرمز ، وشوش ، و شوشتر ) چنين آورده است :
خليفه عمر به « سعد و قاص » نوشت كه به فوريت سپاهى عظيم به سر كردگى « نعمان بن مقرن » به اهواز اعزام كن ، و جرير بن عبدالله حميرى و جرير بن عبدالله بجلى و . . . را به مقابلهء « هرمزان » مأمورنما تا كار او را يكسره سازند .
و از قول سيف در خبر و رويددهاى پس از جريان حيره در موضوع پيماننامهء
هامش
( 1 ) . سيف نسب اين جرير بن عبدالله را نياورده مىگويد « بجلى يا حميرى » . ابن كثير در تاريخش ( 6 / 352 ) او را بجلى ناميده ، ولى ما را به نظر مىرسد كه سيف او را پهلوان افسانهاى حميرى خود آفريده باشد كه او را به همراهى خالد وليد در فتوح عراق شركت داده است .
مترجم .
( 2 ) . به جلد اول همين كتاب ( 1 / 156 - 157 ) مراجعه فرماييد .