تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
و نام‌هاى زير ، هر كدام يك بار آمده‌اند : 3 - غصن بن قاسم . 4 - ابن ابى مكنف . 5 - زياد بن سرجس احمرى . 6 - هسل بن يوسف سلمى انصارى . كه بارها گفته‌ايم اينان همگى ساختگى و مخلوق خيالات سيف بوده ، وجود خارجى نداشته‌اند . به جز اين‌ها كه نام برديم ، سيف به طور اشاره و مبهم راويانى را معرفى مىكند كه شناختن آن‌ها امكان‌پذير نمىباشد ، مثل اين‌كه مىگويد : از مردى از بنى كنانه ، آيا اين مرد كيست ؟ يا اين‌كه مىگويد : از « عمرو » . . . كدام عمرو ؟ و مانند اين‌ها .

حقايق تاريخى ، و افسانهء سيف .

اين معلوم است كه در ميان اصحاب شخصى به نام « جرير بن عبدالله بجلى » وجود داشته است ، « 1 » و آورده‌اند كه خليفه عمر فرمان داد تا قوم و قبيلهء او به گردش فراهم آيند . و جرير به عنوان فرمانده ايشان در جنگ با ايرانيان در فتوح عراق شركت كرده است . سرانجام جرير در كوفه اقامت گزيد ، و بعد از سال پنجاهم از هجرت ديده از جهان فرو بسته است . مى بينيم كه سيف صحابى خود آفريده‌اش را « جرير بن عبدالله حميرى » و همنام با جرير بن عبدالله بجلى مىنامد ، همچنان‌كه همين شيوه را در ناميدن اصحاب مخلوق خود همنام با ( خزيمه بن ثابت ذوالشهادتين ، و سماك بن خرشه انصارى ، ابودجانه ) دو تن از صحابيان واقعى ب كار برده است . سپس پاره‌اى از كارهاى جرير بجلى را به صحابى ساختگى خودش جرير حميرى نسبت داده است .
هامش
( 1 ) . ما ، اين جرير را بنا به روش مورخان ، كه هر كس را كه در حالت اسلام پيغمبر خدا را درك كرده باشد صحابى مىنامند ، صحابى ناميده‌ايم .