سپس با شتاب روى به جانب كسرى نهاديم و سپاه او را از هم گسستيم و پراكنده ساختيم .
در آن پهنهء نبرد به جز ما افراد قبيلهء تميم ، دور از وطنى وجود نداشت كه دشمن را با نيزههاى جگر شكافش از هم به درد !
آن گاه كه در سرزمينهاى مدائن ، كه پهنهء بيابانهايش چون دريا زيبا و پر بركت مىباشند ، به جولان پرداختيم . گنجينههاى كسرى را به غنيمت برديم ، و او پس از اين شكست روى به گريز نهاد .
طبرى نيز پس از اين كه چگونگى پيروزى مسلمانان را در مدائن از قول سيف نقل مىكند ، دو بيت آخر اين حماسه را نيز به عنوان شاهد مىآورد . ابن اثير ، و ابن كثير هم در نقل همان مطالب از طبرى پيروى كرده سخن از او گرفتهاند .
در قطعهء پنجم كه خود قصيدهاى است بلند بالا ، ابن عساكر چنين مىنويسد :
ابو بجيد ، نافع بن اسود چنين مىسرايد :
داوران قبايل « معد » « 1 » و ديگر قبايل اعتراف كردند كه تميميان با شاهان بزرگ برابرى مىكنند !
آنان مردمانى پر افتخار ، و چون درختى با عظمت و جلالند ، و در ميان قبايل معد به سر افرازى قلهء كو مىمانند .
ايشان پناه دهندگانند ، و همسايگان خود را مادام كه در پناه ايشان باشند از مال و منال بى نياز مىكنند .
و از گوشت شتران فربه ، هر كس را كه با ايشان يار و همدم باشد و بر سفرهء آنان حاضر آيد ، به همهء روزگار اطعام مىكنند .
غير عرب چگونه با تميم برابرى مىكند ، در حالى كه اينان در هر اجتماعى به سر افرازى و بزرگى مشهور و معروف مىباشند ؟
و در بذل و بخشش به مستمندان ، و رهانيدنشان از چنگال مرگ ، به هنگامى كه سخت درمانده و محتاجند ، يگانهء آفاقند ؟
در آن حال كه دستهاى ديگران از رسيدن به مجد و افتخار كوتاه مىشود ، دستهاى قبايل تميم با تمام قوا براى گرفتن عظمت و سر افرازى دراز است .
و در راه بر آوردن نياز مستمندان ، و دستگيرى از پاى افتادگان ، از همهء مال و دارايى خود چشم مىپوشند .
اين سوار كاران تميم هستند كه اسبهاى نجيب خود را از راههاى
هامش
( 1 ) . اعراب حجاز ، ساكنان شمال شبه جزيرهء عربستان را كه شامل قبايل مختلف مانند قريش مىشود و تميم نيز جزء آن است « محد » مىخوانند .