سعيد » را از آن مناطق بيرون كرد . عمرو ، و خالد به مدينه گريختند ، واسود نجران را به تصرف آورد .
پس از تصرف نجران ، اسود روى به صنعاء نهاد ، و شهر پسر باذام را كه بر صنعاء حكومت داشت بكشت ، معاذ بن جبل از ترس بگريخت و به مأرب نزد ابو موسى رفت ، و از آن جا هر دو هراسان به حضرموت گريختند ! ! با فرار اينان ، سرزمين يمن يك پارچه اسود را مسلم گشت .
از ترس اسود ، ديگر امراء و كار گزاران يمن نيز به طاهر ابو هاله ، كه در حوالى عك و كوههاى صنعاء موضع گرفته بود روى آوردند !
سپس طبرى در خبرى « اخابث » كه در پايان اخبار كار گزاران رسول خدا ، و حدود مأموريتشان آمده است چنين مىنويسد :
با انتشار خبر وفات رسول خدا ، نخستين جايى كه در « تهامه » متشنج شد و سر به طغيان نهاد ، قبايل « عك و اشعرون » بودند . آنها به گرد يك ديگر جمع شده در « اعلاب » كه بر سر راه دريا است موضع گرفتند .
طاهر بن ابى هاله اين موضوع را به ابو بكر گزارش كرد ، و سپس با سپاهيان خود ، و به همراهى « مسروق عكى » به جانب آشوبگران شتافت و جنگى سخت را با ايشان آغاز نهاد ، و چندان از ايشان بكشت كه بوى گند اجساد آنان سراسر بيابان را پر كرد ، و سرانجام با شكستى كه مشركين خوردند ، آن منطقه ، و راههاى آن از شر دستبرد ايشان ايمن گرديد . شكست اين مرتدها به دست طاهر ابو هاله ، و پس از رسول خدا ، پيروزى بزرگى براى مسلمانان به حساب مىآمد .
ابو بكر ، پيش از اين كه نامهء پيروزى طاهر به او برسد ، در پاسخ همان نامهء نخستين او نوشت :
نامهات به من رسيد ، نامهاى كه در آن از مسير خودت ، و اين كه از مسروق و افراد خانوادهاش براى سركوبى آن « خابث / ناپاكان » به يارى گرفته بودى . تو كارى درست انجام دادهاى ، به سوى همين مهم بشتاب ، و امان و راحت از آن ناپاكان برگير و سپس در « اعلاب » درنگ كن تا نامهء من به تو برسد .
چون ابو بكر ، جمع آن آشوبگران را در آن جا « اخابث / ناپاكان » ناميده است ، آن راه ، تا به امروز ( طَريقُ الاخابث / گذرگاه ناپاكان ) ناميده است ، و طاهر بن ابى هاله در اين مورد چنين سروده است :
به خدا سوگند ، كه اگر نبود يارى خدايى كه بجز او خدايى نيست ، قوم « عثاعث » هرگز در درهها پراكنده نمىشدند .
چشم من روزى را همانند روزى كه در آن ، گروههاى قوم « اخابث » در آن گرفتار آمدند ، هرگز به خود نديده است .
ايشان را در ميان قلهء كوه « خامر » و زمينهاى سرخ رنگى كه
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٥٧