سند ابن عبد البر حديث سيف است . ابن اثير نيز به هنگام سخن از طاهر ابو هاله با واسطهء ابن عبد البر ، توجه به حديث سيف دارد ، اين دانشمند نسب شناس با آن كه مطالب خود را از ابن عبد البر گرفته است ، بر گفتههاى او اضافاتى هم دارد ، به اين معنى كه سلسلهء نسب ابو هاله را به اسيد بن تميم مىرساند ! ابن اثير در اتصال نسب ابو هاله به اسيد بن تميم با توجه به علم انساب راه درستى را پيموده ، اما در اصل قضيه اين ايراد مطرح است كه ابو هاله را فرزندى به نام طاهر نبوده تا چنين نسبى برايش مفيد واقع شده در او صدق كند ! وقتى كه طاهرى وجود خارجى نداشته باشد ، اثبات چنان سلسله نسبى براى آن طاهر ، فرزندى او را براى ابو هاله ثابت نخواهد كرد !
اما بان حجر ، در كتاب « اصابهء » خود ، دو خبر دربارهء طار ابو هاله نقل مىكند ، يكى از آن دو خبر مىگويد طاهر به جانشينى « باذان » انتخاب شده تا در يمن پست كار گزارى را از جانب رسول خدا به عهده بگيرد . و ديگرى بيانگر جنگ او با مرتدها در منطقهء « اعلاب » و سرودن حماسهاى دربارهء « اخابث » است .
در اين دو خبر ، ابن حجر نامى از سيف نمىبرد ، ولى ما با بررسى احاديث سيف در تاريخ طبرى مدرك آنها را يافتهايم كه به شرح زير از نظر مىگذرانيم .
احاديث سيف دربارهء طاهر در تاريخ طبرى
1 - سيف از قول « عبيد بن صخر ، نوادهء لوذان انصارى » روايت مىكند ، كه :
رسول خدا در سال دهم از هجرت پس از انجام مناسك حج در حجة الوداع ، حدود مأموريت « باذام » را كه تازه در گذشته بود ، بين . . . و طاهر بن ابى هاله قسمت كرد .
به طورى كه گذشت ، اين حديث را « بغوى » در شرح حال « عبيد صخر » آورده و ابن حجر ، در آن جا كه سخن از جانشينى طاهر از باذان به ميان كشيده ، همان را از « بغوى » گرفته و در كتاب خود نقل كرده است .
2 - بعد از اين روايت ، روايت ديگرى است كه در آن مىگويد :
چون رسول خدا حج بگزارد و به مدينه بازگشت ، حكومت سرزمين يمن را به اين مردان از صحابهء خود واگذار فرمود . . . [ تا آن جا كه مىگويد : ] و بر « عك و اشعريين » طاهر بن ابى هاله را بگماشت .
3 - و در آخر ، در موضوع ارتداد يمانيان ، طبرى داستان كار گزاران رسول خدا را در يمن به طور كاملتر از سيف روايت كرده است كه ما در زير آن را نقل مىكنيم :