بىنظيرش را از جمله سرگشتگان كار امام معرفى كرده ، و در كنار امام در جنگ جمل حاضرش مىكند ، و زياد بن حنظله را از ياران و شيعيان خاص على نام مىبرد ، و او را دوشادوش امام در تمامى جنگهاى او شركت مىدهد ، و بالاخره « اسود بن ربيعه » را در كنار امام على به جنگ صفين مىكشاند ، و اين چنين اين سه تن صحابى ساختگى و نقش آفرينان افسانهاى خود را در فتوح و كشور گشايىها ، از رجال و سران شيعه معرفى مىكند .
بازگشتى دوباره و كوتاه
سيف ، « نسب ، رسالت ، و صحابى بودن اسود ، و هجرتش » را طى دو حديث آورده است كه يكى از آنها را « ابن شاهين ، و ابو موسى » از او روايت مىكنند و دانشمندانى نيز همان حديث را از ايشان نقل كردهاند .
حديث ديگر را طبرى از سيف روايت كرده ، و ابن اثير نيز از او نقل نموده است .
از آن جايى كه در داستان نمايندگان تميمى كه ديگر مورخان آوردهاند خبرى درخور اعتناء و مايهء فخر و مباهات براى قبيلهء مزبور وجود نداشته است ، سيف در مقام جبران اين كمبود ، افسانه دعاى خير رسول خدا را در حق نمايندهء تميميان ساخته است .
در فتح شوش نيز دجال و لگد زدن او را به دروازهء دژ ، و خطاب بى ادبانهاش را به آن مطرح مىكند . فرماندهى سپاه را از فردى قحطانى گرفته به عهدهء « ابو سبرهء عدنانى » مىگذارد ، و دو تن صحابى ساختگى خود را به نامهاى « زر و اسود » همراه او مىكند و اين چنين مقام و منزلت را از يمانيان قحطانى سلب ، و به عدنانيان مضرى تفويض مىنمايد .
كار نارواى ابو سبره را در موضوع بازگشت دو بارهاش به مكه - پس از مهاجرت به مدينه و بعد از وفات رسول خدا - با چنان افسانهاى منكر مىشود ، و از اين راه سرزنش و سركوفت مسلمين را از او برمىدارد .
طبرى اين دروغها را از سيف گرفته در تاريخش ثبت مىكند ، و ابن اثير و ابن كثير نيز از طبرى گرفته و همانها را نقل كردهاند .
و گفتيم چون در فتح شوش از طرف دجال براى تميميان فخر و منقبتى نمىديديم ، در وضع و خلق اين افسانه به شك افتاده چنين برداشت كرديم كه غرض سيف از خلق افسانهء دجال به سبب زندقهاش ، تشويش تاريخ اسلام و به مسخره كشيدن آن بوده است .
سيف اسود را در جنگ جندى شاپور ، و به همراهى سه تن ديگر از سران خيالى خود از تميم شركت مىدهد تا با يورش به صفحات فارس ، مانع از رسيدن قواى كمكى ايرانيان