تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
« ابو سبره » را كه چنين كرد و تا هنگام وفاتش كه در حكومت عثمان اتفاق افتاد ، هم چنان در مكه ساكن بود ، اين كار ابو سبره بر مسلمانان سخت گران آمد و او را سرزنش كردند ، حتى فرزندانش نيز از ياد آورى اين كار ناشايست سخت ناراحت و عصبانى مىشدند . سيف در مقام اين برآيد كه دامان ابو سبره را از ارتكاب به چنان كار نا به جايى كه مورد اكراه و سرزنش مسلمين بود پاك و مبرا سازد ، و عزيمت او را به مكه ، و سكوتش را در آن جا تا به هنگام مرگ پس از وفات رسول خدا در اصل منكر شود . اين است كه حكومت كوفه را در زمان خلافت عمر در عهدهء او مىگذارد و او را در سمت فرماندهى سپاه خليفه به جنگ « شوش و شوشتر ، و جندى شاپور » و ديگر مناطق اهواز مىفرستد ، تا چنين بگويد كه هرگز « ابو سبره » پس از هجرت به مكه باز نگشته و در آن جا سكونت اختيار ننموده ، بلكه بر عكس وى در راه خدا به جهاد برخاست و شمشير زده است . با طرح چنين داستانى ، تعصب و جانب‌دارى سيف از قبايل عدنان ، و خلع افتخارات و مآثر از قبايل قحطانى به خوبى واضح و آشكار است . او بزرگى و مقام را از فردى يمانى سلب ، و همان را به مردى عدنانى تفويض مىكند . و علاوه بر آن ، آن چه را كه موجب سركوفت و سرزنش همين فرد هم قبيلهء عدنانيش بوده است ، با خلق چنان افسانه‌اى ، نه تنها منكر آن شده كه برايش كسب افتخار نيز كرده است . اما به راستى اگر همهء آن چه را كه گذشت به پاى تعصب قبيله‌اى سيف بگذاريم ، افسانهء او را در خبر شوش و فتح آن بر اثر خطاب دجال به دروازهء قلعه آن هم با اين لفظ « باز شو بظار » ! و لگد زدنش به دروازهء دژ ، و پاره شدن زنجيرها و غيره را به چه چيز تأويل كنيم ؟ اين افسانه براى قبايل عدنان چه فخر و مباهاتى مىتواند آفريده باشد ؟ ! جز اين كه بگوييم محرك سيف در خلق اين افسانه همانا زندقهء او بوده است تا به اين وسيله تاريخ اسلام را مشوش ، آن را و باورهاى مسلمين را در طول تاريخ مورد استهزاء و مسخرهء معاندين اسلام ، و ديگر دانشمندان جهان قرار داده باشد ؟ !

نقش آفرينى اسود بن ربيعه

1 - جنگ جندى شاپور

سيف مىگويد اسود بن ربيعه به همراهى زر بن عبد الله در جنگ جندى شاپور شركت داشته است ، و خليفه عمر به همراهى ايشان نامه‌اى به نعمان مقرن نوشته و او را مأمور جنگ نهاوند كرده است .