تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
فرا داد ، آن گاه اشاره فرمود تا شاعر و سخنور انصار به پاسخ‌گوىشان برخيزد . و سپس فرمان داد تا اسراى تميمى را به ايشان باز پس دادند ، و جوايزى هم در خورشان گروه نمايندگان به ايشان مرحمت فرمود . اين خلاصه مطالبى بود كه در « طبقات ابن سعد » در خبر آمدن گروهى از تميم به خدمت پيغمبر روايت شده است .

نگرشى كوتاه به آنچه گذشت

ما نزد دانشمندانى كه سخن از سيف نگرفته‌اند ، و همچنين در اخبار نمايندگان عرب كه تعدادشان از هفتاد گروه تجاوز مىكند ، نامى از « زر » و « اسود » نديديم ، و در حديثى كه در طبقات ابن سعد آمده بود موردى براى فخر فروشى و خود ستايى سيف تميمى سراغ نداريم . كدام افتخار ؟ آيا رفتارى كه با مأمور جمع آورى صدقات از جانب پيغمبر خدا كرده‌اند افتخار آفرين است ، يا اسير گرفتن « عيينه فزارى » گروهى از ايشان را ؟ ! كه براى نمونه حتى يك نفر مهاجر ، و يا يك تن انصار در گروه مهاجم به قبيلهء تميم وجود نداشته است ؟ ! و يا رفتارشان در برخورد با پيغمبر در مسجد رسول خدا افتخار آفرين است ، و يا سركوفت و سرزنشى كه در قرآن دربارهء آنها آمده ؟ ! بلكه همهء اين‌ها است كه سيف به مقابله و علاج آنها برآمده و با ساختن افسانهء رسيدن « زر » و « اسود » به خدمت پيغمبر و دعاى ساختگى سيف از زبان رسول خدا در حق ايشان و استجابت آن ، موضوع داستان وفد و نمايندگان تميم را به سود خود و قبيلهء تميم بر مىگرداند و حقيقت را كاملًا معكوس جلوه مىدهد تا به عنوان سندى از فخر و مباهات آو را به سود قبيلهء تميم به ثبت برساند ! !

افسانهء فتح شوش

طبرى ضمن حوادث سال هفدهم از هجرت ، از قول سيف بن عمر داستان فتح شوش را چنين روايت مىكند : پس از اين كه « شوشتر ، و رام هرمز » گشوده گشت ، خليفه عمر اسود را به فرماندهى سپاه بصره گماشت ، او نيز با سپاه خود ، در فتح شوش كه فرماندهى كل قوا را « ابو سبرهء قرشى » بر عهده داشت شركت كرد . آن گاه طبرى چگونگى فتح شوش را از زبان سيف اين گونه شرح مىدهد :