فرمانرواى شوش ، « شهريار » برادر هرمزان بود كه « ابو سبره » با سپاهيانش به آن جا حمله برد و سرانجام آن را به محاصره در آورد .
در طول محاصره ، بارها بين طرفين جنگ و خون ريزى صورت گرفت و كشته و مجروح فراوان به جاى گذاشت . و چون مدت حصار به درازا كشيد ، رهبانان و كشيشان شوش بر باروى شهر برآمده سپاهيان اسلام را مخاطب ساخت بانگ برآوردند :
اى مردم عرب ! به طورى كه به ما خبر رسيده و دانشمندان و علماى ما ، ما را مطمئن ساختهاند اين شهر را چنان دژ مستحكمى است كه جز به دست دجال ، و يا مردمى كه دجال در ميانشان باشد گشوده نخواهد شد ! بنا بر اين بى سبب ما را و خود را زحمت نيندازيد ، و اگر دجال در ميان شما نيست او ما و خود رفع زحمت كنيد كه تلاشتان براى تصرف شهر ما به جايى نخواهد رسيد ! !
مسلمانان به سخنان روحانيون شوش توجهى نكردند و بار ديگر به قلعهء آنها حمله بردند بار ديگر كشيشان و رهبانان بر فراز قلعه برآمده بر مسالمانان بانگ زدند و سخن به درشتى گفتند و ايشان را به خشم آوردند .
« صاف بن صياد » « 1 » كه در ميان لشكريان اسلام حضور داشت ، و در گروه مهاجمان به دژ حمله مىبرد ، از سخنان ايشان سخت خشمگين شد و يك تنه به قلعه حمله برد و با پا لگدى محكم به دروازه كوبيد و به دشنام گفت : « باز شو بظار » « 2 » ! كه ناگهان زنجيرهاى آهنين از هم گسيخت ، و چفت و بندها در هم شكست ، و درها از هم باز شد و مسلمانان به شهر يورش بردند ! مشركان چون چنان ديدند ، سلاح بر زمين نهادند و خواستار صلح شدند ، مسلمانان با وجودى كه شهر را با قهر و غلبه گرفته بودند ، تقاضاى آنان را پذيرفتند ! !
همانطور كه گفتيم ، اين داستان را طبرى از قول سيف در فتح شوش آورده است ، و ابن اثير ، و ابن كثير نيز آن را از طبرى گرفته و در تاريخهاى خود نقل كردهاند .
اما طبرى داستان فتح شوش را از طريق غير سيف نيز روايت كرده است . او از زبان « مدائنى » فتح آن جا را چنين شرح مىدهد :
ابو موسى شهر شوش را در محاصرهء خود داشت كه خبر فتح « جلولاء » و فرار يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى به مردم شوش رسيد ، پس آنها ناگزير دست از مقاومت برداشتند و از ابو موسى امان خواستند . ابو موسى هم به ايشان امان داد .
بلاذرى نيز در كتاب « فتوح البلدان » خود ، خبر فتح شوش را چنين آورده است :
هامش
( 1 ) . در كتابهاى حديث صحيح مكتب خلفا چنين آمده است كه « صاف بن صياد » در زمان رسول خدا ، و در مدينه به دنيا آمده است و به « دجال » شهرت داشته و چنين مىنمايد كه سيف از شهرت صاف براى طرح افسانهء فتح شوش خود سود برده است . « صحيح بخارى » ، ج 3 ، ص 163 و ج 2 ، ص 179 و « مسند احمد » ج 3 ، ص 79 و 97 .
( 2 ) . سخنى است زشت و دور از عفت كلام كه از ترجمهء آن شرم داشتيم و عين آن را آورديم . ( مترجم )