مذعور » دعوت مىكند كه با افراد تحت فرماندهى خود ، در ابله به او بپيوندند . ايشان هر كدام دو هار سپاهى ب زير فرمان داشتند ، دعوت خالد را اجابت مىكنند و حرمله و سلمى كه از نيكان صحابه و از جملهء مهاجرين بودهاند ، نخستين كسانى به شمار مىآيند كه براى نبرد با ايرانيان قدم به خاك ايران مىگذارند ، و با چهار هزار مرد جنگى از تميم و رباب پاى به « اطد ، و نعمان ، و جعرانه » نهاده با سپاهيان ايران به سركردگى « انوشه جان ، و فيومان » مىجنگند و ايشان را شكست داده خود به وركاء دست مىيابند و « هرمز گرد » را تا « فرات باذقلى » متصرف مىشوند . و حرمله و سلمى هر كدام در اين موارد شعرى و حماسهاى مىسرايند . پس از آن بنا به گفتهء سيف از آن جايى كه « هرمزان » به حوالى بصره يورش مىبرد ، « عتبة بن غزوان » سلمى و حرمله را به مقابلهء با او نامزد مىكند و مقرر مىدارد كه آنها در حدود ميشان اردو زده ، دشت ميشان را بين خود و مناذر قرار دهند . و مىگويد كه در اين جا اين دو سردار و صحابى از خانداد بنى عم براى دفع غائله دشمن يارى مىجويند ، و سپس مىگويد افراد خاندان بنى عم كه از نسل « مرّة بن مالك حنظله » مىباشند ، از آن روى به بنى عم معروف شدهاند ، كه پشت پا به اقوام و خانوادهء خود زده به ايران مهاجرت نموده و به آنها يارى و كمك دادهاند ، و از همين جهت سخت مورد اعتماد و اطمينان ايرانيان بودند .
بارى ، غالب و كليب كه رؤساى وقت قبيلهء بنى عم بودند ، نزد حرمله رفته و به ايشان مىگويند ، كه شما افراد عشيرهء ما هستيد ، و نمىتوانيم كه شما را يارى ندهيم ، و قرار مىگذارند كه يكى به « مناذر و نهر تيرى » حمله كرده و پشت هرمزان را خالى كند ، و سلمى و حرمله نيز به دشت ميشان بتازند و با هرمزان در آويزند !
پس از اين قرار جنگى ، غالب و كليب به محل خود باز مىگردند ، و ماجرا را با افراد قبيله در ميان مىگذارند و موافقت ايشان را در اجراى چنين نقشهاى به دست مىآورند . .
حرمله و سلمى طبق نقشهء قبلى با هرمزان گرم پيكار مىشوند ، كه كمكهاى غالب و كليب كه بر مناذر و نهر تيرى دست يافته بودند مىرسد ، و خبر سقوط مناذر و نهر تيرى موجب شكست دشمن و فرار هرمزان مىگردد كه از پل اهواز مىگذرد ، و رود را بين خود و قواى مسلمين حايل قرار مىدهد و تقاضاى صلح مىكند ، مسلمانان پس از كشتار فراوان و دست يا بى به عناثم جنگى بسيار ، پيشنهاد صلح هرمزان را مىپذيرند .
عتبه پس از اين پيروزى ، حرمله و سلمى را به فرمانه پادگانهاى « مناذر و نهر تيرى » مىگمارد ، ايشان نيز به كسب اجازه از عتبه به نمايندگى از جانب قبيلهء خويش به خدمت خليفه عمر مىرسند ، و ضمن گزارشى وضع رقت بار قبيلهء خود را به حضرت
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٤٧