ذهبى در كتاب « تجريد » و ابن حجر در كتاب « اصابه » از ابن اثير پيروى كرده حرقوص را از جملهء اصحاب رسول خدا معرفى كردهاند .
بار ديگر پاى سخن طبرى مىنشينيم ، و پى سپر سرنوشت حرمله و سلمى دو صحابى دروغين و ساختگى سيف مىشويم . طبرى از قول سيف در فتح « رام هرمز » و « تستر » ضمن حوادث سال هفدهم از هجرت چنين مىنويسد :
يزدگرد پادشاه ساسانى به تحريك احساسات ميهنى و ملى مردم پارس پرداخت و با ارسال نامههايى مردم آن سامان را برانگيخت تا به يارى او بشتابند .
سلمى و حرمله اقدامات يزدگرد را به خليفه و مسلمانان بصره گزارش دادند ، خليفه عمر « سعد بن ابى وقاص » فرماندار كوفه را دستور داد تا سپاهى عظيم به سركردگى « نعمان » به يارى مسلمانان اعزام دارد . سعد فرمان برد و نعمان با چنان سپاهى عظيم به جانب پارس حركت كرد تا به « سوق اهواز » رسيد . پس در آن جا ، حرقوص و سلمى و حرمله را به جاى گذاشت و خود در « اربك » با هرمزان در اين جنگ شكست خورد و « رام هرمز » را رها كرد و به تستر عقب نشست ، نعمان به همراهى حرقوص و حرمله و سلمى به تعقيب او پرداختند ، و در اطراف « تستر / شوشتر » به او رسيدند و . . . .
و باز طبرى در ضمن حوادث سال بيست و يك هجرى از قول سيف مىنويسد :
زمانى كه خليفه عمر فرمان داد تا نعمان سپاه به جانب پارس بكشد ، طى نامهاى به سلمى بن قين ، و حرملة بن مريطه و ديگر سرهنگهايى كه بين پارس و اهواز اردو زده بودند دستور داد تا مردم و سرزمينهى زير فرمان و حكومت خود را پاس دارند و مانع شوند كه ايرانيان بر مسلمانان بتازند ، و مؤكداً مقرر داشت كه تا رسيدن دستور تازهء من ، هم چنان مرزهاى منطقهء پارس و اهواز را پاس داريد و به نگهبانى آنها بپردازيد .
اين دستور باعث آن گرديد تا از رسيدن قواى كمكى پارس براى جنگ جويانى كه در نهاوند با قواى مسلمين پيكار مىكردند به طور جدى جلوگيرى به عمل آيد .
اين موضوع را طبرى از قول سيف بن عمر در تاريخ خود ثبت كرده ، و ديگر تاريخ نويسان ، چون ابن اثير و ابن خلدون آن را از وى گرفته در تاريخهاى خود نقل كردهاند .
فشردهاى از آن چه گذشت
بنا به گفتهء سيف ، خالد فرماندار عراق مىشود ، و از « حرمله و سلمى ، و مثنى ، و