نام « مناذر » در كتاب فتوح سيف ، و خوارج هر دو آمده است ، و به طورى كه مورخين آوردهاند ، داستان چنين است كه :
« عتبة بن غزوان » در سال هجدهم از هجرت و به هنگامى كه بر بصره حكومت مىراند دو تن از سرداران نامى را به نامهاى « سلمى بن القين ، و حرملة بن مريطه » كه از زمرهء مهاجرين و اصحاب رسول خدا ، و از خانوادهء عدويهء بنى حنظله بودند ، مأموريت داد تا سپاه به ميشان و دشت ميشان بكشند ، و مناذر و تيرى را به تصرف خود در آوردند و داستان ايشان دراز است . و « حصين بن نيار حنطلى » در اين مورد چنين سروده است :
آيا محبوبهء من خبر دارد كه كشتن مردان سرزمين مناذر دل ما را خنك كرده است ؟
آنها بالاى منطقهء « دلوث » به يك هنگ از سواركاران ما برخوردند كه كر و فرشان چشمها را خيره مىكرد .
ما همهء آنها را در منطقهاى بين نخلستانها ، و لب دجله از پاى در اورديم .
در اين جا ، تا صور اسرافيل منزل خواهند ساخت ، از آن روى كه سم اسبهاى ما پهنهء اين سرزمين را هموار ساخته است .
همين دانشمند - حموى - در واژهء « تيرى » مىنويسد :
« تيرى » نام شهرى است كه « حرملة بن مريطه » ، و « سلمى بن قين » ، در سال هجدهم از هجرت ، و از جانب عتبة بن غزوان ، مأمور فتح آن جا شده بودند و آن را در همان سال گشودند . و « غالب بن كليب » در آن چنين سروده است :
روزى كه كليب مردم تيرى را خوار و ذليل كرد ، ما در جنگ مناذر به جان مىكوشيديم .
ما بوديم كه هرمزان و لشكر جرار او را تار و مار كرديم ، و به سوى آبادىهاى انباشته از آذوقهء ايشان هجوم برديم .
آرى ، سيف اين اشعار را بر زبان غالب تميمى نهاده است تا افتخار فتح دو شهر از شهرهاى ايران را به نام قبيلهء تميم به ثبت برساند ، در حالى كه طبرى به هنگام نقل سخنان سيف طبق عادتش از نقل آنها خوددارى كرده است .
درك حضور خليفه ، و سقوط اهواز
طبرى از سيف بن عمر روايت مىكند كه پس از آن فتوح ، « عتبة بن غزوان »