تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
آن گاه ابو بكر خالد بن وليد را بر گزيد و فرماندهى كل سپاه را در عهدهء او گذاشت ، و « ثابت بن قيس شماس » را به سرپرستى انصار نامزد كرد ، و به ايشان فرمان داد به جنگ « طليحه اسدى » كه مدعى پيغمبرى شده بود و افراد قبيلهء فزاره به ياريش برخاسته بودند ، بپردازد . « ذهبى » نيز اين داستان را نزديك به همين معنى آورده ، اما در هر دو كتاب ( ذهبى و بلاذرى ) نامى از ابرق و زياد بن حنظله برده نشده است . به ساير كتاب‌هاى تاريخى كه به شرح نبرد ابو بكر با مرتدها پرداخته ، و سخن از سيف نگرفته‌اند نيز مراجعه كرديم ، ولى نامى از ابرق ربذه ، و ارتداد قبايل قيس و ذبيان و همچنين نشانى از زياد بن حنظله و حماسه‌هاى او نديديم .

نتيجهء اين بحث و بررسى

نتيجه‌اى كه از اين بحث و بررسى و سركشى به كتاب‌ها ، و پى جويى مطلب براى يافتن نامى از ابرق ربذه ، و جنگ ارتدادى قبايل قيس و ذبيان با ابو بكر ، و صحابه‌اى به نام زياد بن حنظله ما را به دست آمد اين بود كه : در كتاب « استيعاب » ابن عبد البر ، نام زياد بن حنظله در رديف نام اصحاب رسول خدا ، و از جملهء عمال و كار گزاران آن حضرت برده شده ، و سخن از مأموريتش از طرف آن حضرت براى نبرد با مرتدان و مدعيان پيامبر رفته است ، بدون اين كه به سند آن اشاره‌اى شده باشد . و چون نويسندگان كتاب‌هاى « اسد الغابه و تجريد » بدون اين كه مصدر خبر خود را به دست داده باشند ، مطالب خود را از كتاب « استيعاب » گرفته‌اند ، اين امر موجب مىشود تا شخص محقق چنين گمان كند كه ممكن است اين داستان به جز از طريق سيف ، از طريق ديگرى هم روايت شده باشد ! با توجه به اين كه در « معجم البلدان » ياقوت حمووى در واژهء « ابرق ربذه » سند خبر ، كتاب « فتوح » سيف ذكر شده ، چنين به نظر مىآيد كه در زمان حموى انتساب كتاب فتوح به شخص سيف بن عمر از شهرت و معروفيتى خاص برخوردار بوده ، اما از قرائن پيدا است كه به قرن‌ها پس از حموى آن كتاب از شهرت و معروفيت خود افتاده است ، و چون ترجمهء « ابرق ربذه » از « معجم البلدان » حموى به ديگر كتب جغرافيايى راه يافته ، امكان دارد كه محققين را چنين باور افتد كه مگر چنان مكانى در صدر اسلام وجود داشته است ! ! در صورتى كه مصدر تمام اين خبرها و افسانه‌ها شخص سيف است نه ديگرى .