چنين گفته است :
ما در جنگ « ابرق » همان جنگى كه « ذبيانيان » در آتش آن سوختند ، حضور داشتيم .
و به همراهى صديق - ابو بكر - كه حرف را كنار گذاشته بود ، مرگ را به ايشان هديه داديم .
ياقوت حموى بر اين افسانهء سيف اعتماد كرده است كه به معرفى « ابرق ربذه » پرداخته و در كتاب « معجم البلدان » مىنويسد :
« ابرق ربذه » نام محلى است كه در آن جا ميان ياران ابو بكر صديق و گروه مرتدها جنگى سخت در گفته است . و به طورى كه در كتاب سيف آمده است آن جا محل سكونت قبايل ذبيان بوده و ابو بكر پس از ارتدادشان بر آنها حمله كرده و به سختى شكستشان داده ، سرزمينشان را چراگاه ويژهء اسبهاى سپاهيان اسلام كرده است . و اين همان جايى است كه زياد بن حنظله در اشعارش به آن اشاره كرده است كه مىگويد : ما در جنگ « ابرق » همان جنگى كه ذبيانيان . . . تا آخر .
حموى همين مطلب را در كتاب « المشترك » خود نيز به طور خلاصه آورده و گفته است :
نام ابرق ربذه طى حديثى آمده ، و زياد بن حنظله ضمن اشعارى از آن ياد كرده است و . . .
و به اين ترتيب نام زياد در جنگهاى « ردّه » و از زبان سيف بن عمر در تاريخ طبرى آمده ، و ابن كثير هم همين مطالب را از طبرى گرفته و در تاريخ خود نقل نموده است .
مقايسهاى بين روايت سيف و ديگران
اما ديگران چون بلاذرى اخبار ردّه و جنگ با مرتدها را به گونهاى ديگر آوردهاند . او - بلاذرى - چنين مىنويسد :
ابو بكر به « ذى القصه » رفت تا از آن جا سپاهى به جنگ مرتدها گسيل دارد . در همين موقع « خارجه بن حصن و منظور بن سنان » كه هر دو از قبيلهء فزاره بودند ، به پشت گرمى جمعى از مشرگان به سپاه اسلام حمله برده جنگ سختى را آغاز نهادند . ولى سرانجام از قواى مسلمين شكست خورده فرارى شدند . طلحة بن عبد الله ايشان را تعقيب كرد و يكى از ايشان را از پاى در آورد ، اما بقيه كافران موفق به فرار شدند .