تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
مأمور مىكند تا با يك ضربت شمشير كار خطم رييس قبيلهء قيس را بسازد ، و پاى او را قطع كند ، و شاه و شاهزادهء ربيعه را به اسارت بگيرد ، منذر برادر غرور ر گردن بزند ، و با آزاد ساختن غرور ، بر افراد قبايل رباب منت گذارد . عفيف را چنان دلاورى بى باك و قهرمانى شجاع معرفى مىكند ، كه مورد لطف سر فرماندهى قرار گرفته به دريافت جوايز جنگى از دست ايشان سر افراز مىگردد . سيف در اين بذل و بخشش بى مايه كه از كيسهء پر فتوت تاريخ بيرون مىكشد ، و به زير دست و پاى مشتى افسانه پرست مىريزد ، قبيلهء هم پيمان خود رباب را فراموش نمىكند و مىگويد بنا به شفاعت و پا در ميانى قبيلهء رباب بود كه عفيف بن منذر دست از كشتن غرور برداشت و او را به ايشان بخشيد ، از آن روى كه غرور خواهر زادهء قبيلهء رباب بوده و هر چه باشد ، احترام هم پيمان واجب است ! توجه كنيد كه در اشعارش چگونه از رباب نام مىبرد : آيا نديدى كه ما سران و بزرگان تميم و اشراف و بزرگان رباب ، چگونه ياران و هم پيمانان دشمن را در هم شكستيم و خوار و زبرنشان ساختيم ؟ كه سيف چنان نموده كه قبيلهء رباب حق داشته‌اند كه آزادى غرور را از عفيف چشم داشته باشند . باور ما اين است كه افسانهء پيدايش چشمه‌هاى آب گوارا در شن زار دهناء براى علاء و سپاهيانش به موجب روايت « ابو هريره » شايع و دهان به دهان مىگرديده است . سيف با موقع شناسى خاص خود ، از اين روايت حد اكثر استفاده را كرده ، جاهاى خالى سخنان ابو هريره را پر و با تردستى قصه‌اى بس زيبا و جذاب به دست داده ، آن را به عنوان سندى قاطع در كتاب فتوح خود به ثبت رسانيده است . اما از آن جايى كه در روايت ابو هريره افتخارى از وجود كرامت و خارق عادت براى يكى از دشمنان ديرينه‌اش ، فردى يمانى قحطانى چون علاء به چشم مىخورد ، با دست كارى در تاريخ اسلام ، اين نشان افتخار دروغين ابو هريره را با يك حركت سريع از سينهء علاء مىكند و به دور مىاندازد . توجه كنيد ، او - سيف - در دنبالهء افسانهء خود ، هم چشمى علاء حضرمى را با « سعد وقاص مضرى » در فتوح و لشكر كشىها مطرح كرده مىگويد : علاء هر خدمتى كه كرد ، و هر كارى كه انجام داد هم بيا و تظاهر بوده نيتى پاك و خالص نداشته است ، و اگر كرامت از او به چشم مىخورد بدان سبب بوده كه مطيع فرمان