خداوند نور ايمان به دلش بتابانيد و اسلام آورد . او پس از اسلام ، در مقام سرزنش به خود از كارهاى رفتهاش مىگفت من غرور نيستم بلكه مغرور مىباشم .
علاء پس از پيروزى به منطقهء خط باز گشت و بر ساحل دريا اردو زد و براى رسيدن به دارين به چاره انديشى پرداخت . در چنين موقعيتى مردى مسيحى به خدمتش رسيد و گفت :
- اگر سپاهيان تو را از پاياب به دارين راهنمايى كنم ، به من چه مىدهى ؟ علاء كه گويى منتظر چنين پيشنهادى نبود ، در پاسخ او گفت :
- هر چه كه بخواهى ! مرد مسيحى گفت :
- از تو و سپاهيانت براى خانوادهاى در دارين امان مىخواهم . علاء پاسخ داد :
- مىپذيرم ، و آنها به خاطر تو و خدمتت در امان ما خواهند بود .
بر اثر اين سازشع علاء و سوارانش از پايابى كه آن مرد مسيحى راهنماييشان مىكرد عبور كردند و خود را به دارين رسانيدند .
علاء دارين را به قهر و غلبه بگرفت و ساكنان آن جا را به اسرى برد و با غنايم و خواستهء بسيار به اردوگاه خود باز گشت .
مردم بحرين چون از سرنوشت دارين آگاهى يافتند ، و پيروزى علاء را بر آن جا ديدند ، با او از در صلح و سازش در آمدند ، و پيشنهاد كردند كه با آنها نيز بر همان قرار كه با ساكنان هجر عمل نموده است پيمان ببندد .
ما در مقام مقايسه بين سخنان سيف و ديگران ، همهء سخنان « كلاعى » و فشردهاى از روايتهاى « بلاذرى » را آورديم ، اما از عفيف ، و شعرها و قهرمانىها و حماسههايش ، و دلاورىهاى افراد قبيلهء تميم هيچ خبرى نديديم .
سيف بن عمر ، در نام گذارى غرور و نسب او نيز با ديگر نويسندگان اختلاف دارد ، چه ، سيف غرور را برادر مادرى منذر معرفى مىكند ، در صورتى كه ديگران مىنويسند نام اصلى او نذر بن نعمان بوده ، و برادرى هم نداشته است !
سيف تنها كسى است كه مىنويسد ، عفيف پاى حطم را به يك ضربت شمشير خود قطع كرد و « غرور بن سويد » را به اسارت گرفت ، تا اين كه قبيلهء رباب از او شفاعت كردند و در نتبجه عفيف ، فرور را به احترام آنها بخشيد ، ولى منذر ، برادر غرور را گردن زد ! !
سيف تنها كسى است كه فتح دارين را در زمان خلافت ابو بكر نوشته و آن را با آن چنان آب و تابى شرح داده است ، و با كرامات و خوارق عادات در آميخته ، در صورتى كه ديگران متفقند كه دارين با كمك و راهنمايى فردى مسيحى به نام كرازنكرى ، و از پاياب خليج ، و آن هم در زمان حكومت عمر صورت گرفته است .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١١٠