گفتنى است كه ما ريشهء افسانهء كرامات « علاء حضرمى » را در احاديث « ابو هريره » يافتيم آن جا كه مىگويد :
علاء در راه بحرين ، و در كوير « دهناء » دست به دعا برداشت ، و خداوند نيز در آن سرزمين سوزان چشمههاى آب برايشان به وجود آورد ! و چون از آن جا رخت بر كشيدند و مسافتى دور شدند ، مردى از آنان به دنبال اثاثى كه در آن جا بر جاى گذاشته بود باز گشت ، او مال خود را يافت ، اما از آب اثرى نديد ! !
و نيز « ابو هريره » گفته است كه :
علاء را ديدم كه در نبرد دارين ، با اسبش از دريا گذشت . و در روايت ديگر گفته است :
علاء و سپاهيانش از دريا گذشتند ، در حالى كه پاى شتر كسى ، و يا سم چارپايى تر نشده بود ! !
اينها سخنان ابو هريره ، از راويان حدى صدر اسلام است . در صورتى كه بلاذرى تأكيد مىكند كه « كرازنكرى » راهنمايى آنها را به عهده گرفت و علاء و سپاهيانش را از گذرگاه و پايابى در ان خليج عبور داد و به سوى دارين هدايت كرد .
اين را هم بگوييم كه در سخنان ابو هريره ، و غير ابو هريره نيز نامى از عفيف برده نشده است .
بررسى گفتههاى سيف با ديگران
مىبينيم كه از نظر سيف مسألهء ارتداد و پشت پا زدن افراد خانوادهاش به اسلام ، به اندازهء اثبات مفاخر ، و نام آورىها در آوردگاههاى نبرد قابل توجه و اهميت نمىباشد .
و از آن جا كه مسأله ارتداد برخى از قبايل تميم قابل انكار نبوده ، سيف به فرمان تعصبش در مقام اين بر مىآيد كه از همين موضوع به سود قبيلهء خود تميم استفاده كند ، پس با قبول ارتداد افراد خانوادهاش ، مسأله را چنان مىنمايد كه اين افراد مسلمان و ثابت قدم تميم بودهاند كه در مقام گوشمالى متمردين از قوانين اسلام و مرتدين خود بر آمده اجازه ندادهاند تا افراد قبايل ديگرى در كارى كه مربوط به خود آنها بوده است دخالت ، و مسألهء ارتداد آنها راحل نمايند .
در موضوع ارتداد حطم و قبيلهء قيس در هجر ، نيز سيف از خلق افتخارى بر ساير افتخارات قبيلهء تميم غافل نمىنشيند ، و به طورى كه ديديم عفيف مخلوق خيالات خود را