تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
و آن كس كه از آنها نجات يافت يك چشم خود را از دست داده بود . پس از اين پيروزى ساير افراد عاصم بى هيچ رنج و زحمتى به ياران خود پيوست . سعد وقاص چون از تصرف ساحل وسيلهء عاصم مطمئن گرديد ، دستور پيشروى و عبور از دجله را به افراد سپاهى خود صادر كرد و گفت : اين دعا را بخوانيد و از دجله بگذريد : « از خداى كمك مىگيريم و به او توكل مىكنيم ، خداى ما را بس است ، و هم او بهترين پشتيبان است ، و هيچ يارى و نيرويى جز از جانب خداى بلند مرتبهء بزرگ نباشد . » پس از خوانده چنين دعايى قسمت عمدهء سپاه سعد خود را به آب زدند و بر امواج خروشان دجله كه كف بر لب آورده و سياه مىنمود سوار گشتند . در اين حركت و عبور ز دجله افراد سپاهى به طور عادى با يك ديگر سخن مىگفتند و دوشادوش هم ، چنان سرگرم گفت و گو بودند كه گويى بر زمين هموار راه مىروند . پارسيان كه با چنين اوضاع حساب نشده و شگفت انگيزى رو به رو گرديده بودند با شتابى هر چه تمام تر از آن چه با خود داشتند چشم پوشيده روى به گريز نهادند و مسلمانان دو صفر سال شانزدهم هجرى قدم به مدائن گذاشتند . 2 - و در حديثى ديگر از قول مردى از ابو عثمان نهدى مانند همان داستان را روايت مىكند تا آن جا كه راوى مىگويد : دجله از افراد سپاهى ، از پياده و سواره ، و چارپايان مالامال گرديد آن سان كه از ساحل كسى آب را نمىتوانست ببيند زيرا تمام پهناى رودخانه را تا آنجا كه چشم كار مىكرد سپاهين اسلام پوشانيده بودند . پس از عبور از دجله سواران ، قدم به ساحل گذاشتند و اسب ها شيهه مىكشيدند خود به اطراف مىپراكندند ! چون دشمن چنين ديد ، بدون اين كه به چيزى توجه كند روى بگريز نهاد . 3 - و در روايتى ديگر مىگويد :