عاصم در روز جرائيم
قتلوا عامتهم و نجا من نجامتهم عورانا
سپاه اسلام سپاهيان دشمن را يكسره كشتند جز آنها كه با بك چشم از دست رفته نجات يافتند .
( سيف بن عمر )
سيف داستان روز جرائيم را در چند روايت خود نقل كرده است كه در اين جا ما نخست آنها را مىآوريم سپس به متن و سند آنها بررسى مىكنيم :
1 - طبرى از قول سيف بن عمر روايت مىكند :
سعد بن ابى وقاص فرمانده كل قوا پس از پيروزى بر دشمن در نبرد قادسيه ، مدتى در كنار دجله حيران و سرگردان ماند و راه عبور از آن رود پهناور را چاره مىانديشيد . چه در آن سال دجله كاملٌا پر آب و بالا آمده ، جوشان و خروشان و كف بر لب آورده بود .
از قضا صعد در خواب ديده بود كه سپاه سلمين به دجله زده او آن گذشته اند پس در مقام تحقق بخشيدن به خواب خود بر آمد و بدين منظور سپاهيان را به گرد خود جمع كرد و پس از حمد و سپاس خدا با آنان چنين گفت :
دشمنانتان از ترس شما به اين رود بزرگ و پهناور پناه برده اند ، و شما را