اگر ما هم جاى تو بوديم چنين داستانى را مىشنيديم باور نمىكرديم . آن وقت آقاى حجاج آن مرد خدا و روحانى به تمام معنى كه قبلًا در پى يافتن حقيقت بوده است ! ! سرى تكان مىدهد و تصديق مىكند و به خصوص تأكيد مىنمايد كه همهء افرادى كه در نبرد قادسيه شركت داشته اند از پاكان و نيكان روزگار بوده اند . اين همه تأكيد پشت سر تأكيد ، و گفت و شنود و رد و اثبات براى اين است كه سيف بن عمر كه خودش به تنهايى چنين افسانه اى را ساخته و نقل مىكند ، به ديگران بقبولاند كه اين واقعه قصه نيست ، زاييدهء وهم و خيال نمىباشد ، هيچ گونه قصد و غرض سوئى هم در كار نيست ، حقيقت داشته و اتفاق افتاده است . آن وقت آيندگان كه چنين افسانه هايى را در كتاب تاريخ طبرى مىخوانند ، حكم كنند كه تمامى مطالب طبرى از همين مقوله است . و در نتيجه انكار حقايق اسلام و آيات الهى و معجزات پيامبران به سادگى ميسر باشد و در چنين وقتى است كه سيف و امثال سيف از شادى در پوست خود نمىگنجند . اين جا است كه هم مسلكان سيف ، بر او آفرين مىگويند و دست او را مىبوسند و ما نيز مىگوييم : راستى كه دست مريزاد طبرى !
بارى سيف افسانهء سخن گفتن گاوهاى پنهان كرده در بيشهء ميسان را با عاصم بن عمرو مطرح مىكند ، در صورتى كه ديگران گفته اند : وقتى كه سپاه سعد به علوفهء چارپايان ، و مواد خوراكى براى سپاهيان خود احتياج پيدا مىكرد دستور مىداد تا به آبادى هاى پايين فرات تاخت و تاز برند و خواسته هاى خود را با چپاول و غارت به دست آورند . و همين موضوع با موقعيت سپاه در آن روزگار و حالتى كه داشته اند كاملًا مناسب و هماهنگ است .
همچنين سيف مىگويد كه كسرى خواست تا بارى از خاك ايران را وسيلهء شريف ترين و محترم ترين فرستادگانى كه به خدمتش اعزام شده بودند بفرستد ، كه عاصم تميمى مضرى اين عمل كسرى را به فال نيك مىگيرد و خاك را بر مىدارد و به خدمت سعد مىبرد و فتح و پيروزى بر دشمن را به او مژده مىدهد ، در صورتى كه ديگران نوشته اند كه رستم فرماندهء كل قواى پارسيان چنين كرد و آن كس كه خاك را به خدمت
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٠٦