در خواهيم آورد .
رستم چون اين سخن از آنان بشنيد دستور داد تا زنبيلى خاك آوردند و سپس به ايشان گفت : اى خاك كشور ماست ، از آن شما باد ، اين را برگيريد . با اين سخن رستم ، بلافاصله عمرو بى معدى كرب برخاست رداى خود را بگسترد و از آن خاك برداشت و در آن خالى كرد ، آن گاه رواى خود را با آن خاك جمع همود و بر دوش گرفت و روى به راه نهاد . يارانش از او پرسيدند : چه چيز تو را بر آن داشت تا چنين كردى ؟ ! جواب داد : با اين كارى كه رستم كرد به دلم گذشت كه سرزمين ايشان را متصرف خواهيم شد و بر آنها پيروزى خواهيم يافت .
بررسى سند
در سند اين داستان نام دو راوى چنين آمده است : ( عن بنت كيسان الضبية عن بعض سبايا القادسيه ممن حسن اسلامه ) « 1 » يعنى از دختر كيسان ضبيى از يك تن اسير ايرانى در قادسيه كه سپس نيكو اسلام آورد .
حال مىبايست از سيف پرسيد : نام دختر كيسان چه بوده ؟ و خود كيسان كه بوده ؟ و نام يك تن اسير ايرانى را در خيال خود چه تصور كرده تا بتوان در كتاب هاى راوى شناسى بررسى حال ايشان نمود .
نتيجهء سنجش و دست آورد اين داستان
سعد وقاص عمرو فرزند معدى كرب و اشعث فرزند قيس كندى را كه هر دو قحطانى يمانى بوده اند به همراهى جمعى به رسالت نزد كسرى مىفرستد كه آنها در مسير خود با رستم فرخ زاد فرمانده كل قواى پارسيان رو به رو مىشوند ، و بين ايشان و رستم سخنانى رد و بدل مىشود كه منجر به حمل زنبيلى از خاك ايران وسيلهء عمرو مىگردد . سيف روى تعصب قبيله اى نمىپسندد كه چنين رسالتى را افراد قحطانى
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى چاپ اروپا ، ج 1 ، ص 2238 - 2245 .