خارجى نداشته اند و از مخلوقات تخيلات سيف مىباشند .
و نيز در اين روايت حمزة بن على فرزند محفز ، از مردى از قبيلهء بكر بن وائل راوى اين داستان سيف است ، كه ما نامى از اين راوى در كتب تاريخ و انساب نديديم مگر در دو حديث كه آن هم هز سيف بن عمر در تاريخ طبرى آمده است . روى اين اصل ما حمزه را نيز جزء ساير راويان ساختگى سيف به حساب آورديم .
اما هم چنان كه سيف گفته است ، اين حمزه خود از قول مردى از قبيلهء بكر بن وائل داستان پل را روايت كرده است . مىتوانيد حدس بزنيد كه سيف اين نابغهء دروغ پرداز نام آن مرد ديگرى را در مخيله خود چه گذاشته است ؟ !
نتيجهء سنجش و دست آورد داستان
در حقيقت مثنى ، عروة بن زياد خيل قحطانى يمانى را مأموريت داده است سپاهيان اسلام را در پناه خود بگيرند تا آنها از پل عبور كنند .
اين فداكارى و رشادت فردى يمانى قحطانى كه از ديدگان تعصب قبيله اى دشمن سر سخت سيف است بر او گران مىنمايد ، و او را بر آن مىدارد تا اين شهامت و فداكارى را از خاندان قحطانى يمانى سلب كرده به جاى آن فردى از قبيلهء مضر بنشاند . براى اين پست و سمت چه كسى شايسته تر از قهرمان افسانه اى او عاصم بن عمرو تميمى مىتوان يافت ؟ روى همين اصل سيف بن عمر يك حقيقت مسلم تاريخى را تحريف مىكند ، و نشان افتخار حمايت از سپاهيان اسلام را به هنگام عبور از پل از سينه عروة قحطانى يمانى مىكند و بر سينهء قهرمان مضريش عاصم نصب مىنمايد و به اين ترتيب حمايت سربازان اسلام را به هنگام عبور از پل در مقابل سپاه ايران را به عهدهء عاصم بن عمرو تميمى مىگذارد . و به اين تحريف تنها بسنده نكرده براى قهرمان خياليش عاصم پس از آن واقعه دور و دورهاى ديگرى نيز به هم مىبافد چون جانشين مثنى فرمانده كل قوا ، و يا تاخت و تازهاى او در سمت فرمانده گروه پيش تازان در مناطق زير نفوذ ذشمن تا ساباط نزديكى هاى مدائن .