« ما كنارهء فرات ( ملطاط ) را از رزمندگان خود كه از جنگ روى گردان نيستند پر ساختيم ، و در ملطاط تا آن جا درنگ كرديم كه كشت زارها را هنگام درو فرا رسيد . از آن جا به جانب انبار كه از مردان جنگى براى نبرد با ما مالامال بود روى آورديم ، براى رويارويى با سپاهى كه به حيره گرد آمده بودند و برد با ايشان بسى سخت مىنمود . »
وقتى كه به احاديث شناخته شدهء سيف مراجعه مىكنيم مىبينيم همين ابيات ، با همان تفسير عيناً در رواياتش آمده است . مثلًا كلمهء ملطاط در چهار روايت از روايت هاى سيف در كتاب تاريخ طبرى آمده است كه از آن جمله در مورد تعيين حدود كوفه وسيلهء سعد بن ابى وقاص در سال 17 هجرى است كه مىنويسد :
اعيان و سرشناسان عرب ، سعد را متوجه قسمت پشت كوفه كه آن را لسان مىگفتند نمودند . . . تا آن جا كه مىگويد : و آن قسمت كه مشرف به دود فرات است ملطاط خوانده مىشود .
اما اشعار اين قسمت آنها را به تمامى در تاريخ ابن عساكر و در ترجمه عاصم بن عمرو مىيابيم آن جا كه مىنويسد :
سيف بن عمر مىگويد : . . . و عاصم بن عمرو شرح ورودشان را به منطقهء سواد ( مناطق مسكونى ما بين كوفه و بصره و موصل ) و مدت توقفشان را در آن جا و مراحلى را كه پشت سر گذاشت اند در اشعار زير چنين باز گو مىكند : آن وقت آن اشعار را تا به آخر مىآورد .
ارزيابى متن داستان
اين ها روايت سيف است در فتح دومة الجندل عراق ، كه طبرى آن را به تفصيل از قول سيف در تاريخ خود آورده است . بعد از طبرى اين اثير همان ها را به طور اختصار از تاريخ طبرى گرفته و در تاريخ خود ثبت هموده است . اما ابن كثير بدون اين كه به سند روايت هاى خود در اين داستان اشاره نمايد و مصدر آن را تعيين كند ، تمام داستان را به تفصيل دركتاب تاريخ خود آورده است .