تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
دل ها را شفا بخشيد چه ايشان را هواى نفس سر كرده شان سخت فريب داده بود . در آن روز ، جودى را به يك ضربت شمشير شرر بار ميهمان كرديم ، و سپاهيانش را زهر كشنده بخشيديم . آنان را به خاك و هلاك افكنديم تا پايمال سم اسبان شوند و گذر گاه درندگان بيابان . » سيف بن عمر ضمن اشعارى كه بر زبان قهرمان افسانه اش عاصم بن عمرو نهاده در قسمت اول موضوع جنگ قبايل مزبور را مطرح ساخته مبنى بر اين كه وديعه ، رهبر و پيشواى قبيلهء كلب قوم خود را به سوى هلاكت و نابودى كشانيد و سخت به درد سر انداخت و بلا و مصيبت نصيبشان كرد و اين عاصم بود كه عهد و پيمان قبيلهء خود را با كلب از ياد نبرده بود ، و به پيمان خود كه معرف شرافت و فضلت و افتخار او است باقى و بر قرار بوده و با عملى كه در آن روز جنگ و گرما گرم نبرد نموده بر قبيلهء خود ، و همچنين بر قبيلهء كلب منت گذاشته و بالاخره به همين وسيله افراد و مردان قبيلهء هم پيمان خود را از مرگ حتمى نجات داده است . قسمت دوم اشعار عاصم را شامل ساير قبايل عرب نموده و سر نوشت و سر انجام اقدام نابخردانهء ايشان را ، و عاقبت كار جودى رهبر آنان را ترسيم كرده است .

تفسير لسان و ملطاط

حموى واژه الملطاط را چنين تفسر نموده است : عرب آن قسمت از كوفه را كه در ناحيهء شرقى و پشت كوفه قرار دارد لسان ، و آن قسمت را كه در سمت مغرب و مشرف به رود فرات است ملطاط مىنامد . . . و عاصم بن عمرو تميمى در آن هنگام كه در معيت خالد بن وليد سرزمين هاى بين كوفه و بصره را فتح كرده حيره را به تصرف در آورده بود چنين سروده است : « اسب هاى سوارى و شترهاى تند رو خود را به جانب مناطق مسكونى و گسترده عراق كوچ داديم آن چارپايان ، سوارانى چابك چون ما به خود نديده بودند ، و كسى نيز چارپايانى به بالا و بلندى آنها هرگز نديده بود . »