قلعهء دومة الجندل دوى آوردند ، و چون دژ گنجايش همهء آنها را نداشت ناچار بيشتر ايشان در خارج قلعه اردو زدند . خالد بن وليد با آنها جنگيد و سر انجام پيروز شد ، جودى نيز كشته شد و همهء افراد آنها به جز افراد قبيلهء كلب كشته شدند زيرا عاصم بن عمرو پس از پيروزى بر دشمن بانگ برداشت : اى افراد قبيلهء تميم ! هم پيمانان قديمى خود كلب را در يابيد ، و آنان را با اسارت ايشان در پناه خود بگيريد ، كه چنين موقعيتى به سود آنها ديگر به دستتان نخواهد افتاد . تميميان چنين كردند و به اين ترتيب مردان قبيلهء كلب جان به سلامت بردند . خالد بن وليد از اين عمل عاصم به هم بر آمد و او را سرزنش كرد .
اين مطالب را طبرى از قول سيف روايت كرده است ، و بر طبق روشى كه دارد ، اشعارى را كه سيف بر زبان قهرمان افسانه ايش عاصم بن عمرو نهاده نياورده است .
ابن عساكر قسمتى از اين داستان را در تاريخش ، آن جا كه به شرح حال عاصم پرداخته است از سيف روايت كرده و در پايان آن نوشته است : . . . و عاصم در نبرد دومة الجندل چنين سروده است :
« من در نبردها اندازه كارزار را نگه مىدارم ، دوستان را حمايت مىكنم و ايشان را رها نمىكنم . در شام گاهان كه وديعه سپاه خود را به درياى بلا افكند ، من چون در دومة الجندل ديدم كه از فرط اندوه خون مىخورند ، آنان را به حال خودشان وا گذاشتم ، ولى در پرتو نگه دارى جانب پيمان و رها نكردن هم پيمانان خود از قبيلهء كلب ، بر قبيله ام نعمت بزرگى ارزانى داشتم . »
ياقوت حموى نيز پاره اى از اين داستان را به مناسبت نام روضة السلهب و دومة الجندل در معجم البلدان خود آورده در ضمن آن مىنويسد :
روضة السهلب در تومة الجندل عراق واقع است ، و عاصم بن عمرو اشعارى سروده و در ضمن آن به نبرد خالد بن وليد ( رض ) در دومة الجندل اشاره كرده است آن جا كه مىگويد :
« كشته هايى كه از دشمن در روضة السهلب به خاك و خون خود در غلطيده بودند
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٧٨