تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
سوار و پياده بر آن سر مىخورند ، و چون شب فرا مىرسد و تاريكى همه جا را مىگيرد ، ايرانيان شكست خورده روى به هزيمت مىگذارند و راه را از چاه باز نمىشناسند و نادانسته روى به پرتگاه پر از آتشى كه براى دشمن خود تهيه ديده بودند مىگذارند و يكى بعد از ديگرى در آن سقوط مىكنند و مىسوزند و هر يك از آنها به هنگام سقوط به فارسى مىگويند ( واى خرد ! ) يكصد هزار تن انسان در آن آتش مىسوزند و خاكستر مىشوند ، و تازه اين تعداد ، علاوه بر آن عده از كشته شدگانى است كه در پهنهء نبرد به خاك و خون در افتاده اند ! در نبرد نهاوند فيرزان فرمانده سپاه پارسيان به تردستى از معركه بيرون مىجهد و به جانب همدان مىگريزد ، قعقاع او را تعقيب مىكند و در تنگهء همدان به او مىرسد . ولى بر اثر راه بندانى كه وسيلهء چهار پايان حامل عسل در آن تنگه ايجاد مىشود ناگزير فيرزان پياده شده از كوه بالا مىرود كه قعقاع سر مىرسد و او را مىكشد . و همين موضوع راه بندان چار پايان عسل باعث آن مىشود كه اين سخن بر سر زبان ها بيفتد : خداى را سپاهيانى از عسل است ! پس از كشته شدن فيرزان اهالى همدان و ماهان امان مىخواهند كه به آنها امان داده مىشود . امان نامه مىنويسند و قعقاع آن را تأييد و گواهى مىنمايد و اشعارى به مناسبت مىسرايد .

قعقاع در دوران عثمان

در آخر كار عثمان بين سالهاى 34 و 35 هجرى قعقاع را به سمت فرماندهى كل قواى منطقه كوفه منصوب مىكند و وزارت جنگ قسمت شرقى ممالك اسلامى را در عهدهء او مىگذارد . و به هنگامى كه بروز فتنه و آشوب ، قعقاع مشاهده مىكند كه سبائيان در مسجد كوفه اجتماع كرده بر كنارى و عزل عثمان را مىخواهند ، بر آنها نهيب مىزند و سبائيان نيز ترسيده خواستهء خود را پنهان داشته تظاهر مىكنند كه خواهان عزل فرماندار
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 261 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا