تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
داشت . در همين هنگام قعقاع مىرسد و به او مىگويد : بر آن سرى كه امواج خروشان سيل را با زبان نصيحت باز پس زنى ! ! و رود فرات را با مدارا و نرمى به سر چشمه باز گردانى ؟ ! اين كارى است ناشدنى ، به خداى سوگند شعله هاى اين هنگامه و آشوب ، را جز شمشير آب دار فرو نمىنشاند ، و چيزى نمانده است كه اين شمشير از نيام به در آيد . در آن موقع است كه فرياد و نالهء ايشان برخيزد و آرزوى زمان از دست رفته را بنمايد ، كه به خدا قسم ديگر دير شده و هرگز به آن نخواهند رسيد ! ! پس تو نيز منتظر چنان روزى باش و شكيبايى پيشه كن ! فرزندحريث نصيحت و راهنمايى قعقاع را پذيرا شد و به خانهء خود رفت . و نيز آورده است زمانى كه يزيد بن قيس در مسجد كوفه مردم را عليه سعيد بر انگيخت و عليه عثمان به بد گويى پرداخت ، قعقاع بر مىخيزد و در مقابل او قرار مىگيرد و به او مىگويد : آيا تو غير از كناره گيرى ما - واليان عثمان - چيز ديگرى مىخواهى ! ما اين خواستهء تو را انجام خواهيم داد ! ! و نيز روايت كرده است كه وقتى كه عثمان به محاصره افتاد ، خليفه نامه اى به شهرهاى مختلف اسلامى نوشت ، و از آنان يارى خواست . در پاسخ عثمان ، قعقاع بن عمرو با جمعى از يارانش از كوفه به قصد مدينه بيرون شدند و به يارى خليفه عثمان شتافتند . از طرف ديگر ، چون آشوب گران كه عثمان را در محاصرهء خود داشتند ، از عزيمت مردم از شهرهاى مختلف اسلامى به يارى عثمان آگاهى يافتند ؛ و دانستند كه معاويه از شام ، قعقاع بن عمرو از كوفه و . . . براى نجات جان خليفه در راه مدينه هستند ، حلقهء محاصره را تنگ تر كرده كار عثمان را يكسره ساختند و او را كشتند . چون خبر كشته شدن عثمان در بين راه به قعقاع رسيد ، او با گروهى كه وى را همراهى مىكردند به كوفه باز گشت . اين بود روايت سيف دربارهء قيام مردم عليه عثمان و نقش قعقاع در آن ، در فصل آينده به روايت سيف دربارهء نقش قعقاع در دوران على بررسى مىكنيم .