تنها گذرگاهى را كه مشركين براى عبور سواره نظام خود از خندق تعبيه كرده بودند متصرف شود . پس چون موقع را مناسب ديد ، يك تنه به همان جا حمله برد و آن را به تصرف در آورد و بانگ برداشت : اى گروه مسلمين ! اينك فرمانده شماست كه در سنگر دشمن است . حمله كنيد : قعقاع از آن جهت چنين دروغى را گفت كه سپاهيان اسلام قوى دل شوند و به يك باره بر دشمن بتازند .
نيرنگ قعقاع كارگر افتاد و سپاهيان دسته جمعى بر مشركين تاختند و در اين هجوم خود هيچ ترديدى نداشتند كه هاشم در سنگر دشمن است . ولى قعقاع تميمى را روياروى خود يافتند كه گذر گاه مشركين را تصرف كرده است .
نبردى سخت و بى امان آغاز گرديد ، و ايرانيان از بيم جان از چپ و راست فرار كردند و در دامى كه سر راه دشمن قرار داده بودند ، خود گرفتار آمدند و به هلاكت رسيدند ، تعداد كشته هاى دشمن به يكصد هزار تن بالغ گرديد و زمين از كشته پوشيده شد و به همين مناسبت بود كه نبرد آن جا را جنگ جلولاء « 1 » ناميده اند ! !
قعقاع به تعقيب فراريان پرداخت ، و تا خانقين پيشرفت عده اى را بكشد ، و جمعى را به اسارت گرفت ، و مهران فرمانده ايرانى را نيز از پاى در آورد . سپس قعقاع به جانب قصر شيرين تاخت و به يك فرسنگيحلوان رسيد ، مرزبان حلوان به جلو گيرى از پيشروى قعقاع كشته شد ، و مسلمين بر حلوان نيز دست يافتند .
قعقاع بن عمرو ، تا زمانى كه سعد وقاص فرمانده كل قوا ، از مدائن به كوفه باز گشت حكومت قسمت هاى متصرف شده و نواحى مرزى را به عهده داشت ، و چون به قصد پيوستن به سعد وقاص عازم كوفه گرديد ، قباد خراسانى را به مرزبانى برگزيد .
حموى در ترجمهء جلولاء مىنويسد : رود بزرگى است كه تا بعقوبه امتداد دارد ، و در دو طرف سواحل آن خانه هاى روستاييان ساكن آن ناحيه ساخته سده است .
هامش
( 1 ) . جلله : يعنى پوششى بر آن گذاشت كه همه آن را فرا گرفت ، سيف مىگويد چون آن زمين را پوششى از خون فرا گرفت آن را ( جلولاء ) خواندند يعنى زمين پوشانيده شده از خون .