يكى از آنها شمشيرهاى كسرى ، و هرمز ، و قباد ، و فيروز ، و هراكليوس ، و خاقان پادشاه تركستان ، و داهر پادشاه هندوستان ، و بهرام ، و سياوش ، و نعمان وجود داشت . و در دو صندق نيز زره كسرى و كلاه خودش ، و ساق بند و بازو بندهايش ، و زره هراكليوس ، و خاقان و داهر ، و زره بهرام چوبينه و سياوش ، و نعمان را كه به هنگام رزم از آنها به غنيمت گرفته شده بود قرار داشتند . سلاح هاى بهرام چوبينه و نعمان نيز زمانى از ايشان به غنيمت گرفته شده بود كه آن دو به مخالفت كسرى برخاسته و در آخر از وى گريخته بودند .
قعقاع همهء اين غنايم را كه خود يك تنه به چنگ آورده بود به خدمت سعد وقاص فرمانده كل قوا مىبرد سعد به او پيشنهاد مىكند تا يكى از شمشيرها را براى خود برگزيند . قعقاع شمشير هراكليوس را انتخاب مىكند ، و سعد نيز زره بهرام چوبينه را به او مىبخشد و شمشير كسرى و نعمان را كه عرب به آنها معرفتى داشتند به خدمت خليفهء عمر به مدينه مىفرستد تا مسلمانان ببينند ، و بقيه را نيز به افراد سپاه خرساء مىبخشد .
اين ها همه سخنان سيف قهرمان افسانه پرداز تميم است ، بررسى اين داستان به هنگام عبور سپاهيان از دجله در شرح حال عاصم بن عمرو ، و بررسى فتح بهر سير در شرح حال ابو مفزر اسود بن قطبه بيايد .
بررسى سند
سيف اين داستان را از طريق محمد و مهلب دو راوى خيالى خود كه وجود خارجى ندارد روايت كده است .
همچنين عصمة بن حارث را راوى معرفى مىكند كه هم او از جمله اصحابى است كه سيف آفريده و شرح حالش از زبان سيف و در جاى خود خواهم آمد .
و نيز نضر بن السرى راوى او است كه سيف از او بيست و چهار حديث در تاريخ طبرى روايت كرده ، و رفيل و فرزند رفيل كه از آن دو نيز بيست حديث در تاريخ