و سياوش پادشاه هاى ايرانى بالاتر و يا از جنگ افزارهاى خاقان پادشاه ترك ، و داهر پادشاه هندوستان ، و هراكليوس و امپراطور روم ، و بالاخره نعمان سلطان عرب قحطانى يمانى برتر . و كدام افتخار تا اين افتخار و سرافرازى قعقاع تميمى قهرمان شكست ناپذير و ابر مرد جهان مضر برابرى تواند كرد كه او از همهء شاهان و ملوك زمان باج گرفته و تاج افتخار را بر تارك قبيلهء تميم نهاده است .
زهى سيف ، و آفرين بر او كه به حكم تعصب قبيله اى همه چيز خود را زير پا گذاشته تا نردبانى لغزان زير پاى تميم بگذارد ، و تا آن جا كه مىتواند آن را بالا و بالاتر ببرد ، اگر چه به درهم ريختن اساس تاريخ ملتى و تاريخ اسلام بيانجامد !
فتح جلولاء
طبرى از سيف روايت مىكند كه خليفه عمر ، سعد وقاص فرمانده كل قوا را فرمان داد تا براى جنگ با پارسيان ، هاشم را به جلوالء اعزام دارد ، و قعقاع بن عمرو را جزء فرمانده پيش تازان سپاه وى قرار دهد . و آن گاه خداوند پارسيان را شكست داد و پيروزى بهرهء مسلمانان شد ، حكومت نواحى مرزى ميان عراق و ايران را در عهدهء قعقاع بگذارد .
وقتى كه هاشم به خلولاء رسيد متوجه شد كه ايرانيان در پياه خندقى كه گرداگرد خود كشيده اند استتار نموده ، اطراف آن را نيز آهن پاره هاى نوك تيز و ساير آلات جنگى آهنين شكسته پراكنده اند تا بران وسيله مانع نفوذ سپاه اسلام به پناه گاه خود گردند . ايجاد موانع جنگى پيرامون پناه گاهشان جنان بود كه نفوذ در آن به هيچ روى امكان نداشت ، و پارسيان هر وقت كه خود مىخواستند مىتوانستند از آن همه موانع به راحتى بگذرند .
مسلمانان مدت هشتاد روز مرتب بر مشركين يورش مىبردند ولى در اين مدت تقريباً سه ماه پيشروى قابل درك و محاسبه اى نصيب آنها نگشته بود .
قعقاع ، آن سوار كار دلير و شكست ناپذير تميم منتظر فرصتى مناسب بود تا