تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
طبرى روايت كرده است كه از اين راويان نيز در هيچ كتابى جز در روايت هاى سيف نامشان را نديدم . جالب تر اين كه راوى اين داستان علاوه بر راويان فوق كه همگى مخلوق تخيلات سيف مىباشند ، عبارت است از مردى ! ، و مردى ديگر از قبيلهء حارث ! آيا شما مىدانيد كه اين دو مرد را چه نام است تا در فهرست روات ره دنبالشان بگرديم ؟ هم چنان كه گفتيم سخن سيف به شوخى و مسخره بيشتر شباهت دارد تا ره جدى آن جا كه راوى افسانه هاى خود را مردى ! مردى از قبيلهء حارث ! و فرزند رفيل ، و امثال اين ها معرفى مىكند . توجه كنيد ، اين داستان هاى سراسر دروغ و افسانه را سيف گفته ، و امام المورخين طبرى از او گرفته و در كتاب وزين و معتبر خود ثبت كرده ، و ديگر تاريخ نويسان بعد از او نيز به نوبهء خود همين مطالب را از طبرى گرفته اند .

نتيجهء بررسى و دست آورده هاى اين داستان

آن چه كه از اين بحث و بررسى به دست مىآيد آن است كه سيف سپاه تحت فرماندهى دو برادر تميمى را با نام هاى خيال بر انگيزى چون گروه خاموشان و وحشت مشخص مىكند ، و در حديثى كه در آن سخن از عبور سپاهيان از دجله و ورودشان به مدائن كسرى رفته است تأكيد مىكند كه : اين دو سپاه پيش از ديگر سپاهيان سعد ره مدائن وارد شدند : و اين امتياز و افتخار بزرگ تنها بهرهء دو سردار و دلاور شكست ناپذير تميم يعنى قعقاع و عاصم فرزندان عمر و تميمى مىگردد . و مگر نه آن بارقى نيرومند پهلوان كه امثالش به سختى زبان به تعريف ديگران مىگشايند با صراحت گفته بود : اى قعقاع زنان جهان ديگر چون تويى نخواهند زائيد ! باز هم قعقاع تميمى است كه به تعقيب و جست و جوى فراريان بر مىآيد ، و محافظين و نگهبانان حامل غنايم جنگى را مىكشد ، و به آن همه غنيمت دست مىيابد ؟ و چه غنيمتى از سلاح و جنگ افزارهاى كسرى ، و هرمز ، و قباد ، و فيروز ، و بهرام چوبينه
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 202 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا