« در سرزمين فراض گروه هاى پارسيان و روميان را ديديم كه طول ايام سلامت ايشان را كسل و غمگين ساخته بود . چون ما به ايشان رسيديم ، جمعيتشان را پراكنده ساختيم و سپس به قبيلهء بنى رزام شبيخون زديم و هنوز سپاه اسلام درست جا به جا نشده بود كه دشمنان چون گوسفندان سر بريده پخش شده بودند . »
بررسى سند
راويان حديث فراض سيف ، محمد و مهلب مىباشند كه دانستيم وجود خارجى ندارد و از مختلقات سيف مىباشند . همچنين ظفر بن دهى است كه از جملهء اصحابى است كه او آفريد و ترجمه اش به خواست خدا بيايد . و نيز مردى از بنى سعد كه ندانستيم كه سيف نام او را چه خيال كرده تا در باره اش تحقيق كنيم .
نتيجهء اين بحث
نبرد الثنى و زميل را آن جا كه به خواست خدا است از ابى مفزر ، صحابى مخلوق تخيلات سيف سخن خواهيم گفت ، شرح مىدهيم . اما نبرد الفراض از به ناگهان تاختن خلد و شبيخون زدن و كشتن يكصد هزار انسان ، و خود ستايى ها و رجز خوانى هاى قعقاع در آن و غيره ، و حج گزاران خالد دور از چشم ديگران ، همه و همه چيزهايى است كه سيف به تنهايى گوينده بافندهء آن خيالات است و طبرى نخستين تاريخ نويس مشهور و معرفى است كه آن افسانه ها را از او گرفته و در كتاب تاريخ مورد اعتماد ديگرانش ثبت كرده ، و از طبرى ديگر تاريخ نويسان بعد از وى اقتباس نموده اند . تنها تفاوت مشهود در اين نوشته ها اين است كه طبرى طبق عادتى كه داشته از نوشتن اشعار و رجزها در تاريخش خوددارى كرده ، گرچه اشاره نموده كه در آن جنگ ها رجزهاى بسيار سروده شده است .
اما حموى جغرافيا نويس معروف ، قسمتى از آن رجزهاى قعقاع را با تصريح به كتاب فتوح سيف ، و قسمت ديگرى از آنها را به هنگام سخن پيرامون معرفى الفراض