تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
داشتند و در اين گير و دار كشته شدند خبر كشته شدن آن دو نفر به ابو بكر رسيد ، و به خصوص اين كه عبد العزى در همان دل شب و با حملهء سه جانبهء خالد و يارانش بانگ برداشته بود كه : اى خداى محمد تو پاك و منزهى ! چون آن دو نفر به ناروا كشته شده بودند ابو بكر خون بهاى آن دو را به فرزندانشان پرداخت . عمر از شنيدن كشته شدن آن دو و همچنين مالك بن نويره بر خالد خورده گرفت و ناراحت شد و ابو بكر در مقام تسليت خاطر عمر مىگفت : به هر كس كه در ميان جنگ جويان سر كند چنين خواهد رسيد !

اين داستان تا كجا رفته ؟

حموى بر گفتهء سيف به ديدهء اعتبار نگريسته و به استناد آن شرحى بر مصيخ نوشته و آن را مكانى واقعى پنداشته و گفته است : مصيخ منطقه اى است بين حوران و قلت كه جنگى خونين بين خالد بن وليد و قبيلهء تغلب در آنجا روى داده است . . . تا آنجا كه مىگويد : و قعقاع در آن جنگ به مناسبت چنين سروده است : « از قبيلهء تغلب نبرد روز مصيخ ما را بپرس ، آيا آن كس كه مىداند با آن كس كه نمىداند برابر است ؟ وقتى كه ما بر ايشان شبيخون زديم ، بر اثر اين شبيخون ما از ايشان فقط نامى باقى ماند . قبايل اياد و نمور نيز با قبيلهء تغلب « 1 » حضور داشتند و همهء آنها اين سخنان را كه لرزه بر اندامشان مىانداخت گوش مىكردند . » شما اين مطالب را فقط نزد سيف قصه ساز افسانه پرداز مىتوانيد بيابيد چه ديگران هيچ گونه اشاره اى به مصيخ و جنگ آنجا ننموده اند . زيرا آنان در مقام حقيقت نويسى بوده اند ، نه افسانه سازى .

بررسى سند

حديث سيف در داستان مصيخ بنى الرشاء دنبالهء سخن او در مورد وقايع بعد از
هامش
( 1 ) . قبايل اياد و نمور و تغلب را سيف چنين خيال كرده است كه دوشادوش يك ديگر در آن معركه شركت داشته اند .