درحالىكه فرض اين بود كه متحرك باشد « 1 » واين خلاف فرض است . امّا اگر فراغ وخلائى حاصل شود در جانب غير متناهي ، لازم آيد كه آن خط بريده شده ومتناهي شود « 2 » درحالىكه فرض اين بود كه نامتناهى است واين خلاف فرض است .
واگر فرض شود كه حركت بسوى اوست كه در اين صورت لزوم وجود خلاء وفراغ روشنتر است زيرا شئ آنگاه بجانبي حركت مىكند كه آن جانب خالى از آن باشد تا آن بدان سوى رود وخلاء را اشغال كند واگر آن سوى ، خالى وفارغ از آن باشد لازم آيد كه آن خط به نزد آن فراغ بريده ومنقطع باشد ولازم آيد كه متناهي باشد وحال آنكه فرض شد كه غير متناهي است وخلاف فرض لازم آيد .
بنابراين حركت خط نامتناهى در طول محال است وتطبيق در خطوط متناهية ممكن است .
پس صحت مقدمه برهان « 3 » موقوف است بر صحت مطلوب « 4 » وبناچار درين برهان بايد مطلوب مأخوذ در برهان شود واين مصادرهء بر مطلوب أول است « 5 » ودور لازم آيد وآن محال است « 6 » . ودر فن منطق فاسد بودن دور ثابت شده است .
زيرا اگر صحت نتيجة قبل از تماميت برهان براي ما حاصل شود در صحت آن نيازى به ترتيب برهان نداريم واگر چنين كنيم مجدّدا دور لازم آيد وآن محال است « 7 » .
هامش
( 1 ) - تا تطبيق حاصل شود وبرهان تمام گردد .
( 2 ) - معنى فراغ اين است كه از آن خط كاسته شود وبىنهايت نباشد .
( 3 ) - حركت در جهت نامتناهى وانطباق بدان .
( 4 ) - اثبات اينكه نامتناهى محال است .
( 5 ) - مستلزم دور ومصادره بر مطلوب است كه مقدمات عين نتائج است . دليل عين مدعا است .
( 6 ) - چون دور توقف شيء است بر نفس خود واز وجود شيء عدمش لازم آيد .
( 7 ) - اگر براي حصول أصل مطلوب ناگزير شويم كه مطلوب را در مقدمه قرار دهيم دور است . واگر نتيجة درست را قبلا حاصل كنيم وباز براي صحت آن قياس ترتيب دهيم باز دور است چون بهر حال مصادره بمطلوب است .