درحالىكه سخن ما در حوادث است كه لا أقل در وقتي از أوقات بالقوة است .
واگر فرض دوم درست باشد كه نيازش به حركات معلوم ومعينى باشد لازم آيد كه هرگاه اين حركات معين ، منعدم ومنقضى شوند آن نيز منعدم وتباه گردد زيرا صدور وجود آن از فاعل ، مشروط باين حركات معينه است وبنابراين در موقعى كه حركات معينه معدوم شدند آن حادث نيز معدوم مىشود .
اين است آن اجل مقدرى « 1 » كه براي هر حادثى از حوادث عالم وجود دارد در عالم قدر الهى كه مرتبه تفصيل قضاء سابق الهى است .
پس ثابت شد كه هر چيزى كه بالقوة است هرگاه وجود يابد ودر ذات آن امكان ثبات وفساد باشد بناچار در روزى از روزها معدوم مىگردد .
هامش
( 1 ) - در قرآن آمده است .