اما امكان مطلقى كه به حسب ماهيت است باين معنى است كه ماهيت نسبت بوجود وعدم مساوى باشد چه آنكه استعداد تام در آن حاصل باشد يا نباشد ومراد أو از امكان درين مورد ، اين نوع امكان نيست زيرا اين نوع از امكان أصولا امر وجودي نيست والّا لازم مىآيد كه نسبت ماهيت به وجودش نيز به امكان باشد زيرا امكان واجب لذاته نيست ودرين فرض لازم آيد كه براي امكان ، امكاني ديگرى باشد . وهمين طور سخن در امكان دوم وسوم رود تا بينهايت ، وبينهايت هم محال است .
پس بايد گفت كه مراد أو از امكان در اينجا امكان به معنى دوم است وآن استعداد تامى است كه عبارت از حصول شرايط وارتفاع موانع است مانند استعداد نطفه با مزاج وتوابع آن براي حصول صورت انسانيت .
اين توضيح وشرح را مفسران وشارحان أرسطو درين مورد فراموش كردهاند وبعديها نيز از آنان پيروى كردهاند تا آنجا كه همه سخن أو را حمل بر امكان به معنى أول كردهاند والبتة اين امر درست نيست وايراداتى بر آن وارد خواهد شد كه رهايى از آنها بس دشوار است . پس ارزش آنچه را ما براي تو روشن كرديم بدان ونگهدار ودر آن فكر كن تا از ايراداتى كه بر معلم أول درين باب وارد مىشود ، در أمان باشى . بر اين أصل واساسى كه مهم است وبسيارى از أمهات مسائل فلسفي بر آن استوار است .
المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 147
مساهمون: أبي عبد الله محمد التبريزي
ص١٤٧