وپارهاى ، حركت نبات را هم حركت بخود دانستهاند « 1 » وفلك را از اينكه متحرك بخود باشد خارج كردهاند « 2 » ومع ذلك خود روا نمىدانند كه فلك أزين حدّ خارج باشد ، پس اين تفسير موافق با رأى آنها نيست .
پارهء ديگر به تعريف فوق قيد ديگرى بدين شرح افزودهاند : « هم بتواند حركت كند وهم حركت نكند » بنابراين اگر اين قيد بطور مطلق گرفته شود ، قهرا فلك متحرك بخود نيست « 3 » واگر اين قيد بدين صورت گرفته شود : « كه أو را رسد كه اگر بخواهد حركت نكند » در اين صورت فلك داخل در تعريف مىشود ، زيرا لازم است كه اين عبارت كه مىگوئيم « اگر بخواهد بتواند حركت نكند درست باشد » اينكه در واقع هم حركت نكند « 4 » واين مشيّت واقع شود وبخواهد كه حركت نكند واز صدق قضية شرطية « 5 » صدق قضيهء حمليه لازم نمىآيد چنانكه در منطق بيان شده است .
بعضي ديگر از حكما حركت بخود را اينطور تعريف كردهاند كه : آن متحركى است كه سبب حركت آن خارج ازو نباشد وقاسر خارجي هم نباشد وبلكه يا داخل در أو باشد ويا متعلق باو باشد . اين دسته محقّقان حكمااند وبنابراين تعريف ، فلك ونبات وحيوان وبسائطى كه بالطبع متحركاند ، داخل در متحرك به خود مىشوند
هامش
( 1 ) - بعضي از حكما گفتهاند كه نباتات متحرك به ارادهاند .
( 2 ) - تعريف را طورى كردهاند كه نبات داخل شده است وأفلاك خارج . مع ذلك خود راضى باين تعريف نمىباشند چون فلك را هم متحرك بخود مىدانند .
( 3 ) - چون أفلاك نتوانند كه حركت نكنند .
( 4 ) - وبلكه ممكن است كه درست باشد كه بگوئيم : اگر بخواهد تواند حركت نكند ولكن عملا ، دائما متحرك باشد .
( 5 ) - اگر بخواهد كه حركت نكند ، حركت نكند . لازم نمىآيد كه حركت نكند . قضيهء شرطية اين است كه : اگر بخواهد تواند كه حركت نكند . قضيهء حمليه : حركت نمىكند .