تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
محركى است ، دوم در بيان تقسيم محرك وتفسير متحرك بخود است « 1 » . بحث أول در بيان اينكه هر متحركى را محركى لازم است كه غير آن بود « 2 » . برهان آن اين است كه هرگاه جسمي حركت كند ، حركتش يا أزين جهت است كه جسم مطلق است ويا أزين جهت كه جسم خاص است . فرض أول باطل است بوجوهى . 1 - هرگاه حركت جسم متحرك بدين جهت باشد كه جسم است ، لازم آيد كه هر جسمي دائما متحرك باشد ، چه آنكه اگر علت امرى دائمي باشد معلول آن هم دائمي خواهد بود درحالىكه چنين نيست « 3 » . 2 - هرگاه متحرك بودن جسم بدان جهت باشد كه جسم است ، خالى از دو حال نيست يا اينكه حركتش متوجه به جهت معينى است ويا نه . فرض أول نادرست است از دو جهت يكى آنكه اگر چنين باشد بايد هنگامى كه بدان جهت رسيد ساكن گردد وبنابراين جسميّت تنها علت حركت آن نخواهد بود « 4 » واگر نه ساكن نمىشد واين خلاف فرضى است كه شد « 5 » . ديگر اينكه لازم آيد كه هر جسمي در حركتش همان جهت را قصد كرده بسوى
هامش
( 1 ) - در متن كلمهء « تغيير » است ولى غلط است و « تفسير » درست است . منظور متحركى است كه عامل حركت آن در خود أو باشد مانند حيوان كه در متن آمده است . ( 2 ) - محرك بايد غير از متحرك باشد وقهرا چنين است . ( 3 ) - وما مىدانيم كه هر جسمي بالدوام متحرك نمىباشد ، گاه حركت كند وگاه ساكن باشد . البتة منظور حركت در أين است . خلاصه اينكه اگر علت حركات ، جسميت آنها باشد ، چون جسميت امرى است كه همواره دارند ، پس بايد همواره متحرك باشند . ( 4 ) - اگر جسميت باشد بايد با وجودي كه به مقصد برسد بازهم متحرك باشد ، چون جسميت با أو هست وازو زائل نمىشود . ( 5 ) - چون فرض اين است كه جسميت ، علت حركت آن باشد .