دوم آنكه : زمان موصوف به سرعت وكندى نمىشود وبلكه موصوف به كوتاهى وبلندى مىشود وبرعكس حركت موصوف به سرعت وكندى مىشود . پس زمان مغاير با آن دو است « 1 » .
سوم آنكه : روا بود كه دو حركت همراه هم يافت شود وممكن نيست كه دو زمان با هم موجود باشد « 2 » .
چهارم آنكه : ما را رسد كه حركتي از أول روز تا آخر روز فرض نمائيم با مقدارى از سرعت وحركت ديگرى نيز با همين مقدار از سرعت ، از أول روز تا نيمهء روز فرض نمائيم وقهرا حركت أول از لحاظ ماهيت ولوازم ماهيت وسرعت معيّن مساوى با حركت دوم است « 3 » . وتنها در مقدار مخالفاند ومعلوم است كه تفاوت وتخالف آن بزمان است أزين جهت كه زمان يكى بلندتر وآن دگر كوتاهتر است ، پس زمان نيست مگر مقدار حركتي كه اجزاء متقدم آن با متأخر آن جمع نمىشود .
هامش
( 1 ) - زمان مغاير با كندى وسرعت است وآنچه متحد وعين سرعت وبطوء است حركت است وزمان بوسيلة حركت متصف بسرعت وبطوء ميگردد پس زمان مقدار حركت ونه خود حركت .
( 2 ) - پس زمان عين حركت نيست وبلكه مقدار آن است .
( 3 ) - چون در ماهيت أشياء اختلاف به كوتاهى وبلندى نيست . امر كوتاه وبلند هر دو را يك ماهيت است البتة بنابر قول باصالت ماهيت . البتة در اينجا شارح مىگويد دو امر متحرك فرض مىكنيم كه هر دو از لحاظ سرعت ومبدأ مسافت وزمان شروع متحد باشند يكى تا شب بحركت خود ادامه دهد ويكى تا نيمروز در اينجا اختلاف به اندازه ومقدار است كه يكى زودتر وقبل از آن متوقف شده است وهمين امر زمان را مجسم مىكند ومحرز .